امروز: ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ -
کد خبر: ۸۷۲۰۴
۱۸ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۳:۲۸
مدیر مسئول روزنامه خبر شمال در گفتگو با تیتر امروز:
شخصا از آقای حسین‌زادگان تقاضا دارم به عنوان فردی فرهیخته که خود صاحب امتیاز رسانه هستند به مشکلات ما در این حوزه رسیدگی کنند و ما را حمایت کنند و اقدامی نکنند که امثال چوب و کاغذ راحت از رسانه ها بگذرند. تقاضا دارم رسانه مکتوب حمایت شود متاسفانه در ارشاد باندبازی و ترس از بقیه آدمها وجود داشت و اگر فردی حرفی می زد تحریم می شد! امیدوارم با حضور دکتر حسین زادگان در مسند معاونت استاندار، دکتر شالویی مدیرکل و معاون متخصص و توانمندی چون زارع شجاعانه به تخلفات یک عده رسیدگی کنند.


به مناسبت روز خبرنگار از مهدی روحی یکی از السابقون رسانه در مازندران دعوت کردیم تا به تحریریه تیتر امروز بیاید، روحی پس از سالها فعالیت در عرصه مطبوعات، روزنامه خبر شمال را با مدیرمسئولی خودش روی گیشه های مازندران فرستاد، دیری نپایید که خبر شمال به یکی از موثرترین و مهم ترین روزنامه های استان تبدیل شد، اکنون روحی یک روزنامه سراسری هم به ثبت رسانده تا بنابر گفته خودش اینبار صدای مردم مازندران را به گوش کشور و مسئولان پایتخت نشین رساند.

در ادامه مهدی روحی مدیر مسئول روزنامه خبر شمال به سوالات تیتر امروز پاسخ می گوید:

چه شد که سراغ روزنامه سراسری رفتید؟

از آنجاییکه در مازندران هیچ رسانه‌ای در سطح ملی نداشتیم تا صدای مردم و مسئولانمان را به گوش سطوح کشوری برساند و همیشه دغدغه شنیده شدنمان وجود داشت بنابراین در سخت ترین و تاریک ترین زمانه تاریخ مطبوعات کشور کار روزنامه سراسری را شروع کردیم و روزنامه جمله را با بهترین کیفیت، قطع و تیراژ ممکن روی گشیه ها فرستادیم.

برای مثال در شب آتش سوزی مسجد جامع ساری تیتریک «روزنامه جمله» را به همین موضوع اختصاص دادیم که نتیجه آن حضور آقای طالبیان معاون میراث فرهنگی کشور در ساری بود. نقش و تاثیر روزنامه در سطح کشوری غیرقابل انکار است. و اولین اقدام موثر را از سوی روزنامه سراسری برای مازندران دیدیم.

آیا مردم و مسئولین مازندران در این مسیر به شما کمک کردند؟

بنده همیشه و در همه حال سپاسگذار مردم استانم هستم، اما مسئولین همان ظوابط و روابطی که در سیاست حکم فرماست را به رسانه ها تعمیم می دهند، ما مازندرانی‌ها شهیدِ حوزه سیاست هستیم، دوست نداریم و نمی‌گذاریم کسی پیشرفت کند، اگر قرار باشد شخصی عنوانی دریافت کند برای تخریب او از هیچ تلاشی دریغ نمی کنیم. متاسفانه از این قبیل اقدامات در مازندران به وفور دیده می شود که اصلا صورت خوشی ندارد به صراحت می گویم که مدیران عالی کشور از این خصلت ماها بسیار رنجیده خاطر هستند.

مازندرانی‌های مقیم تهران به شما کمکی کرده اند؟

حداقل اینکه ناراحت نشدند و به ما دلگرمی دادند برایم بس است!

یعنی مسئولین مازندرانی از اینکه شما روزنامه سراسری را راه‌اندازی کرده‌اید ناراحت بودند ؟

بله خیلی ها از این اتفاق ناخرسند بودند و حتی مرا از ادامه این مسیر دلسرد می کردند!

چرا؟ آیا دلیل خاصی وجود داشت؟

نگرانی آنها از این بابت بود که فضای نقد و تفسیر عملکردشان برای ما بیش از پیش باز شده، متاسفانه آنقدر آستانه تحمل نقد در مدیران مازندرانی پایین است که تصور می‌کنند صرفا باید مورد تعریف و تمجید از سوی رسانه قرار گیرند.

بارها شنیدیم خبر شمال (روزنامه صبح شمال کشور) صرفا عکس‌های خوبی از مدیران روی صفحه یک کار می‌کند و جایی که نقد می‌کند هم نیز پای منافع خودش در میان است، این حرف‌ها تا چه حد صحت دارد؟

بیشتر روزنامه‌های مازندران با مهدی روحی و تیمش جان گرفتند و یک فضای جدید رسانه‌ای خلق کردند. بنده وقتی وارد این حوزه شدم تنها روزنامه بشیر در حال فعالیت بود و بعد یک روزنامه رقیب سرسخت شد و سه روزنامه دیگر هم وارد صحنه شدند در تمام این روزنامه‌ها یک فرد با تیمش این اتفاقات را رقم می‌زد و آن هم تیم ما بود، دوستانی که با عشق فعالیت مطبوعاتی و رسانه ای میکردند.

برای خودم جای سوال است چرا زمانی که با آنها کار می‌کردم این حرف ها را نمی زدند؟

این اتفاقات دقیقا زمانی رخ داد که سرپرست روزنامه ایران در دولت تدبیر و امید در مازندران شدم و در کنار آن یک روزنامه محلی داشتم. خب من همان مهدی روحی بودم! چه اتفاقی افتاد که این داستان‌ها پیش آمد؟ خیلی‌ها نمی خواستند مهدی روحی در حوزه رسانه صاحب جایگاهی شود، عده‌ای دوست ندارند من در این حوزه قد علم کنم. حواشی‌ای برای من رقم زدند که از قبل همین حواشی بهره‌ها برای خود بردند و شب آرام می خوابیدند! مگر جرم من چه بود؟ جرمم این بود روستازاده ای هستم که به مرکز استان آمده و به اعتقاد برخی نباید در حوزه رسانه به جایی می رسیدم و مثل خودشان آویزان این و آن می شدم؟! ببینید مشکل افرادی هستند که ادعای «آقای رسانه»‌ای بودن را داشتند و به جایی نرسیدند و امروز نهایتا یک «دو هفته‌نامه» دارند که در طول سه ماه یک شماره از آن را هم چاپ نمی کنند. خیلی ها دوست داشتند که من برای شنیدن حرفهای خاله زنکی شان وقت بگذارم اما من فرصتی برای شنیدن حرفهای بیهوده نداشته و ندارم و شعار من فقط کار، کار و کار است.