امروز: ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ -
کد خبر: ۸۱۶۳۳
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۴:۱۹
یک پسرک استخوانی هفده ساله با چهره بی حالت و یک دختر نوجوان یاغی که تلاش می کند با بددهنی و آزار دیگران از خودش موجودی بی نیاز بسازد، چیزی نبود که بخواهم خودم را درگیرش کنم. حتما قرار بود عاشق هم شوند و از مدرسه فرار کنند و دست به ماجرایی تین ایجری بزنند. کم کم فهمیدم جیمزِ هفده ساله خودش را یک روانی تمام عیار می داند که در کودکی تفریحش کشتن حیوانات بوده و حالا دوست دارد چیز ویژه ای را در زندگی اش تجربه کند؛ چیزی که معمولا باقی نوجوان ها سراغش نمی روند.
هفته نامه کرگدن - آنالی اکبری: درباره «پایان جهان لعنتی»؛ یکی دیگر از سریال های نتفلیکس که سیزن اولش در هشت قسمت بیست دقیقه ای پخش شد؛ یک کمدی سیاه انگلیسی ساخته شده از ماجراهای چند روز از زندگی دو نوجوان. قصد تماشایش را نداشتم. یک پسرک استخوانی هفده ساله با چهره بی حالت و یک دختر نوجوان یاغی که تلاش می کند با بددهنی و آزار دیگران از خودش موجودی بی نیاز بسازد، چیزی نبود که بخواهم خودم را درگیرش کنم.

حتما قرار بود عاشق هم شوند و از مدرسه فرار کنند و دست به ماجرایی تین ایجری بزنند. کم کم فهمیدم جیمزِ هفده ساله خودش را یک روانی تمام عیار می داند که در کودکی تفریحش کشتن حیوانات بوده و حالا دوست دارد چیز ویژه ای را در زندگی اش تجربه کند؛ چیزی که معمولا باقی نوجوان ها سراغش نمی روند. الیسا از آن هفده ساله هایی است که یک دفعه تصمیم می گیرند کودکی را پشت سر بگذارند و در مدتی کوتاه وارد دنیای بزرگسالان شوند و همه چیز را تجربه کنند. پدرش خیلی سال پیش او را ترک کرده و مادرش چند سالی است که با مردی دیگر ازدواج کرده و به خیال خودش شوهری بی نقص و خانه ای بی نقص و دوقلوهایی بی نقص دارد

پایان این جهان لعنتی چجوریه

و حالا الیسا را به چشم موجودی مزاحم می بیند. در همان اپیزود اول می فهمیم که الیسا طاقت ماندن در خانه ناپدری عوضی را ندارد و عجیب و غریب بودن جیمز را به چشم یک ویژگی جالب می بیند و با خودش فکر می کند بد نیست عاشقش شود؛ چرا که پسر ماشین هم دارد و دوتایی می توانند بزنند به جاده و برای همیشه از این شهر خسته کننده بروند. جیمیز در مقابل پیشنهاد فرار، در کسری از ثانیه جواب مثبت می دهد. تنها فرقش با الیسا این است که الیسا دنبال عشق و خطر و ماجراجویی است و او دنبال فرصت مناسبی می گردد تا بتواند با چاقوی شکاری تازه تیز کرده اش سر دختر را ببرد!

چیزی که جیمز می خواهد تجربه کند همین است؛ کشتن یک انسان. خب، اگر بخواهیم منصف باشیم این شروع بدی برای یک سریال نیست. دست کم از همین جا می فهمیم که این داستان آنقدرها هم تین ایجری نیست و حتی به نفع جهان است که هیچ نوجوانی به تماشای این سریال ننشیند. «پایان جهان لعنتی» یکی دیگر از سریال های نتفلیکس است که سیزن اولش در هشت قسمت بیست دقیقه ای پخش شد. یک کمدی سیاه انگلیسی ساخته شده از ماجراهای چند روز از زندگی دو نوجوان ناهنجار. الیسا و جیمز سوار بر ماشین دزدی راهی جاده می شوند و از خودشان ماکتی کوچک از بانی و کلاید می سازند.

مقصد، خانه پدر واقعی الیساست. مردی که سال ها پیش خانواده اش را ترک کرده و حالا دخترِ از همه جا مانده، او را به چشم قهرمانی می بیند که مثل او مجبور شده مادرش را ترک کند. الیسا در کل سفر کاپشن کهنه و گشاد پدرش را بر تن دارد و فکر می کند با رسیدن به او، به پناهگاهی حقیقی می رسد. جیمز هنوز دنبال فرصت مناسبی برای کشتن او می گردد و بارها لحظه بریدن گردن و شتک زدن خون به در و دیوار را تجسم می کند. قانون شکنی آنها از نبستن کمربند ایمنی و فرار از پرداختن صورتحساب رستوران و دزدی از پمپ بنزین شروع می شود و کم کم به سمت جدی تری می رود و عکس شان راهی اخبار تلویزیون می شود و پای پلیس وسط می آید.

در «پایان جهان لعنتی» با آدم هایی روبروییم که همه چاله های عمیقی در روح و روان شان دارند و می توانند دست به حرکت های غیر منتظره ای بزنند و تقریبا تک تک کاراکترها توانایی ناامید کردن مان را دارند و نمی شود به هیچ یک از آنها دل بست. مادرهای تحت سلطه یا خودکشی کرده، پدرهای احمق بی مسئولیت، ناپدری بدطینت، نویسنده منحرف، پلیس بی رحم، بچه های عاصی... تنها آدم خوبه این داستان، پلیسی است که معتقد است باید به این بچه ها کمک کرد و آنها را قربانی شرایط در هم پیچیده خانوادگی شان می بیند. اما خوب بودن او بین این حجم از سیاهی، ابلهانه و هالووار به نظر می رسد. «پایان جهان لعنتی» سریال جذابی است که می شود آن را در زمانی کوتاه تماشا کرد.

موقعیت های خنده دار و دیالوگ های غیرمنتظره و بازی های خوب جسیکا باردن و الکس لاوتر، تشویق تان می کند ادامه دهید و هشت اپیزود را پشت هم ببینید. درست است که این سریال در نگاه اول تین ایجری و شاید لوس به نظر می رسد اما سازندگانش توانسته اند آن را به اثری جذاب برای همه سنین تبدیل کنند. جالب است که این روزها سریال های معروف و پرطرفداری چون «چیزهای عجیب» (Stranger Things) و «13 دلیل برای این که» (13 reasons why) و همین «پایان جهان لعنتی» همه در فضایی نوجوانانه ساخته شده اند و جالب تر این که همه بازخوردهای مثبتی داشته اند. تلفیق عقل و تجربه بزرگسالانه و نگاه و منشِ نوجوانانه، خوراک بامزده ای را آماده می کند.

نظرات شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
کافه الدورادو
تنیس داخلی
تولید کنند انواع رنگ های صنعتی، ساختمانی و اتومبیلی
تلگرام تیترامروز داخلی
قصر باران داخلی
دست های مهربان داخلی
اینستاگرام داخلی
تولید کنند انواع رنگ های صنعتی، ساختمانی و اتومبیلی
شهروند خبرنگار داخلی
عصر ساري داخلي
تعرفه داخلي تبليغات
مازند اسپرت