امروز: ۲۲ تير ۱۳۹۹ -
کد خبر: ۷۷۸۷۰
۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۳:۵۷
بحث جسد بهانه ای برای طرح موضوعات تاریخی مختلف است و نباید به موضوعی امنیتی تبدیل شود حتی اگر واقعیت و اصالت نداشته باشد زوایای متفاوت تاریخ معاصر ایران را باید به نسل جدید شناساند

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- فارغ از این که جنازۀ پیدا شده در شاه‌عبدالعظیم همان پیکر رضا‌شاه باشد یا نه در روزهای اخیر بار دیگر چند موضوع تاریخی مرتبط با پهلوی اول درست و نادرست مطرح می‌شود.

بخشی از این فضاسازی‌ها البته کار یکی دو تلویزیون ماهواره‌ای فارسی‌زبان است اما وقتی از رضاشاه یا رضاخان میرپنجه یا سردار‌سپه صحبت می‌کنیم یک دورۀ تاریخی را نیز مد نظر داریم و اگر راست باشد که جنازه واقعا مومیایی شده بوده و همان است که می‌گویند طبعا این پرسش درمی‌گیرد که چرا مومیایی و مگر این سنت در ایران رواج داشته است؟

به این بهانه می توان چند نکتۀ تاریخی را یادآور شد:

1- مرگ رضاشاه در ایران اتفاق نیفتاد. در تبعید و در ژوهانسبورگ بود که او درگذشت. در وضعیتی تحقیر آمیز. تو در تبعید باشی و فرزند بر تخت سلطنت نشسته باشد قابل هضم نبود. باتوجه به فاصلۀ 6 سالۀ زمان مرگ – 1323خورشیدی - تا انتقال جسد- 1329خورشیدی - اگر جسد مومیایی نشده بود چه بسا انتقال آن امکان‌پذیر نبود. بنا بر این اصل مومیایی دربارۀ او و به قصد انتقال پس از تغییر شرایط امری محتمل بوده نه این که تصور کنیم جون ما سنت مومیایی نداشته‌ایم از اساس غیر محتمل است. حتی دربارۀ دکتر شریعتی هم گفته می‌شود نوعی مومیایی درباره پیکر او انجام شده چون قرار نبوده به طور دایم در جوار زیبنیه دمشق بماند.

2- هر چند این قول فراگیر است که رضاخان را انگلیسی ها آوردند و چون به خواست آنان برای اخراج کارشناسان آلمانی تن نداد خودشان هم او را بردند اما در هیچ یک از اسناد و از همه معتبرتر خاطرات چرچیل نیامده که علنا خواستار استعفای رضاشاه بوده اند.

اگر رضا شاه شب 25 شهریور 20 تا صبح نخوابیده نه از بیم انگلیسی ها و یأس از هر گونه مقاومت داخلی که می ترسیده روس ها به تهران برسند زیرا دستور اشغال تهران و برچیدن سلطنت را استالین صادر کرده بود و معلوم نیست انگلیسی ها از فروغی خواستند یا خود او بود که انگلیسی ها را قانع کرد تا از روس ها بخواهند دست از انتقام بردارند.

در واقع رضاشاه از ترس روس ها و نه انگلیسی ها از ایران رفت. در روایت های رسمی و در صدا و سیما انگار ابا دارند این را بگویند و نمی دانند دربارۀ استعفای رضا شاه چه بگویند. اگر بگویند انگلیسی ها او را برداشتند آن وقت با آن همه انگلیسی انگلیسی خواندن نمی خواند. اگر بگویند صحنه را ترک کرد چون نمی خواست تهران غارت شود با تبلیغات دیگر سازگار نیست و به همین خاطر این بخش در ابهام مانده است. در حالی که قصه روشن است. از روس ها ترسید و رفت. همین.

در روزهای اول اشغال حتی گویا دستور داده بود در مسیر ورود روس ها خصوصا زیر پل ها بمب گذاری کنند اما وقتی باخبر می شود کار از کار گذشته و روس ها در حال نزدیک شدن به تهران هستند دست به دامان فروغی می شود. جالب این که ذکاء الملک فروغی که خاطرات خود را دقیقا ثبت کرده  دربارۀ آن 22 روز از سوم شهریور تا 25 شهریور 20 هیچ دست نوشته ای باقی نگذاشته و شرح مذاکرات خود با سفیر انگلستان و روسیه را در این 23 روز نیاورده است و کاملا روشن است که عمدی است. اما هر چه هست او از یک کشور اشغال شده یک متحد متفقین ساخت و گرنه بی رودربایستی دمار از روزگارمان درمی آوردند نه که  پل پیروزی لقب بگیریم. فروغی کینه خود را از رضاشاهی که آن همه به او خدمت کرد ولی پس از قضیه دامادش او را 6 سال خانه نشین کرد به کناری نهاد و به ایران اندیشید و حتی نخواست از این فرصت برای ریاست جمهوری خود استفاده کند.

پس اصل استعفایی که به قلم و انشای فروغی است از ترس روس هاست و گویا روس ها تهدید کرده بودند نه تنها بساط سلطنت را برمی چینند که اگر رضا شاه را پیدا کنند قطعه قطعه اش خواهند کرد و از این رو او شتاب داشته هر چه زودتر ایران را ترک کند.این ترس از همسایه شمالی در تمام 37 سال بعد در وجود پسرش هم رخنه داشت تا جایی که هر مخالفتی  را به کمونیست ها نسبت می داد  و حتی گفته می شود از ترس کمونیست ها ابتدا عرصه را بر مذهبی ها تنگ نکرد.

  البته آنان که رضاشاه را حین خروج تحقیر می کنند انگلیس ها بودند نه روس ها و با سه رفتار: تفتیش چمدان ها، واداشتن انتقال اموال و املاک به فرزند و پیاده کردن او نه در هند که قبل تر وعده داده بودند که درآفریقای جنوبی.

3- خدمات عمرانی دوره رضاشاه را نمی توان انکار کرد اما نباید از یاد برد که کارگزاران خود در این خدمات عمرانی و اصلاحی را یک یک از بین برد یا خانه نشین کرد: تیمورتاش، نصرت الدولۀ فیروز، محمد علی فروغی و علی اکبر داور.

سوء تفاهم به خاطر این است که ما دوره ها را عینا همان افراد قلمداد می کنیم. یا به این سبب که در روایت های رسمی اصرار دارند تنها سید حسن مدرس را در مقابل رضاشاه تصور کنند و هر که روایت رسمی را نپذیرد انگاربه جانب رضا شاه گرایش می یابد. در حالی که اگر نوع رفتار با نزدیک ترین کسان گفته شود اثرگذاری بیشتری دارد. از این روست که وقتی صحبت از حضور آیت الله کاشانی در مراسم تاج گاری رضاشاه می شود خیلی ها تعجب می کنند. اما با تاریخ که نمی توان شوخی کرد و هر چه را دوست داشتیم بگوییم و هر چه را نپسندیدیم حذف کنیم.

4- این جسد اگر هم واقعا جسد او باشد فراتر از یک جسد نیست و ارزش نمادین هم ندارد و بهتر از این امکان اطلاع رسانی و رفع ابهام وجود داشت و دارد. انقلاب اسلامی در سال 1357 تنها محمدرضاشاه را برنینداخت. بلکه سلطنت را کنار زد و از این حیث بین جسد رضاشاه و ناصرالدین شاه تفاوتی نیست هر چند که آخرین پادشاه کلاسیک ایران به معنی واقعی کلمه ناصر الدین شاه بود وجانشینان او که در چارچوب مشروطه باید سلطنت می کردند با تصور سنتی از یک پادشاه کلاسیک تفاوت داشتند. بی سبب نیست که تا کلمه شاه را می شنویم همه به یاد ناصرالدین شاه قاجار می افتند نه پادشاهان دیگر و تصاویر او بر روی قوری و گلدان و قلیان همه جا هست.

این که سلطنت طلبان جنازه رضا شاه را عَلَم کنند هم طنز تاریخ است چون خود او هم سلطنت طلب نبود و از رسوم شاهان فاصله می گرفت. پادشاه را با تاج و حرمسرا و تشریفات می شناسیم و رضاشاه بیگانه با لباس های فاخر و بزم های شاهانه و تشریفات با کلمه مدرن «دیکتاتور» بهتر توصیف می شود. هواداران او هم دیکتاتور بودن او را انکار نمی کنند منتها می گویند در آن زمان چاره ای نبوده یا لازم بوده.

بنابر این اگر چه می گوییم رضاشاه اما ما را یاد شاهانی چون ناصرالدین شاه و شاه عباس نمی اندازد و دوست داشت مثل آتاتورک رییس جمهوری ایران باشد نه پادشاه و انتقال سلطنت به پسرش هم در وضعیت اضطراری و با برنامه ریزی دیگری و نه نقشۀ خود او صورت گرفت و اگر هم از فروغی قول گرفت که اعلام جمهوری نکند به خاطر اطمینان از سرنوشت فرزندش بود تا حالا که همراه بقیه از کشور خارج نمی شود گرفتار نشود.

5- از نظام برآمده از انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران که سلسلۀ پهلوی را برانداخت نمی توان انتظار داشت نکات مثبت آن دوره را هم بازگوید اما می توان انتظار داشت که فضای نقد منصفانه را فراهم کند تا نسل جدید بداند نقد رضاشاه نه به خاطر پروژه های عمرانی و پاره ای خدمات اصلاحی و تأسیس نهاد ها‌ست که به سبب استبداد سیاسی و نادیده گرفتن اصول انقلاب مشروطه و بازداشتن چهره های ملی چون مدرس و مصدق از ایفای نقش در پارلمان و سرکوب برخی قومیت ها و تمرکز گرایی افراطی است.

دربارۀ کودتای 1299 نیز یک روایت، نقش آفرینی اصلی سید ضیاء الدین طباطبایی با هماهنگی سفارت انگلیس در تهران و نه الزاما وزارت خارجه و بعد ترجیح رضاخان بر اوست و سوم شهریور 1320 نیز نشان داد ارتشی که آن همه به آن می بالید از یک مقاومت ساده هم عاجز بود و مایۀ شگفتی متفقین شد و هنوز کسانی در تهران در قید حیات هستند که به چشم دیده اند در شهریور 1320 سربازان گرسنه چگونه در خیابان ها آواره بودند و چه وضعیت تحقیر آمیزی داشت ارتش ایران.

بحث جسد بهانه ای برای طرح موضوعات تاریخی مختلف از این دست است و نباید به موضوعی امنیتی تبدیل شود حتی اگر واقعیت و اصالت نداشته باشد. زوایای متفاوت تاریخ معاصر ایران را باید به نسل جدید شناساند تا همۀ هوش و حواس خود را به رسانه های فارسی زبانی که اهداف دیگری را دنبال می کنند نسپارند. در این باره بیشتر خواهم نوشت...
نظرات شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
دریاچه‌ای به رنگ صورتی دادگاه رسیدگی به اتهامات ۲۱ متهم کلان ارزی نقاشی جورج فلوید روی دیوارها نامزد‌های بهترین عکس خبری جهان در سال ۲۰۲۰ جایزه خرس‌طلایی برای فیلم «شیطان وجود ندارد» فرش قرمز فیلم محمد رسول‌اف در جشنواره برلین شیوع کرونا؛ در قم چه خبر است؟ تصاویر تماشایی از اجرای امیرعباس در جشنواره
صدای «ابی» سرعت رانندگی را افزایش می‌دهد؟! صحبت‌های دانشجویانی که امروز از چین برگشتند نصیریان: وقتی مهرجویی گفت بیا، دویدم رفتم / فیلم فیلم/ صحنه های سانسور شده بازی ایران_اسپانیا فیلم/ زیباترین گل های جام جهانی تا این لحظه امیرعباس کچلیک: ماهی ۵۰ میلیون درآمد دارم اشک ها و لبخندهای فینال لیگ قهرمانان عمل جراحی بهداد سلیمی با موفقیت انجام گرفت+ویدیو مراسم حرکت میلیونی عاشقان حرم اباعبدالله الحسین(ع) + فیلم همایش شیرخوارگان حسینی + فیلم