امروز: ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ -
کد خبر: ۷۴۴۸۳
تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۲
تیتر امروز/ سعید رضوی فقیه: برخی دوره‌ها چنان تراکمی از رویدادهای بزرگ و اثرگذار را در خود جای می‌دهند که دشوار می‌توان یک "خاطره" را از مجموعۀ پر شمار "خاطرات" آن برجسته کرد و برگزید. انقلاب 57، جنگ هشت‌ساله، دوران اصلاحات و سپستر جنبش سبز، برای نسلی که همه یا بعضی را تجربه کرده چنین وضعیتی دارند.
اثرگذاری ماندگار رویدادهای متراکم و متوالی دوره‌‌های یاد شده فراتر است از شیفتگی‌ها و علاقمندی‌ها. حتی آنان نیز که در مسیر تحولات یاد شده زیان دیده و رنج کشیده‌اند به سختی می‌توانند حافظۀ خود را از انطباعات پر رنگ این دست خاطرات پاک کنند. هم حافظۀ فردی و هم حافظۀ جمعی، هر دو به یکسان تصاویر رویدادهای بزرگ را در دم-دست‌ترین بخش بایگانی خود به گونه‌ای مومیایی شده ذخیره می‌کنند تا خودآگاه و ناخودآگاه ذهن و ضمیر فردی و جمعی را از آن متاثر سازند. گویی تلاشی ناخودآگاه در کار است تا از فراموشی این رویدادها مانع شود.
همین تازگی و شفافیت اثرگذار این دست خاطرات است که از پیوستنشان به "ماضی مطلق" و تاریخ "گذشته" -به نحوی که عواطف و انفعالات نسبت به آنها خنثی شود- جلوگیری می‌کند. از این منظر می‌توان گفت این رویدادها هنوز خاطره نشده‌اند بلکه همچنان در "حال" –به هر دو معنا- حضور دارند و بر "حال" –باز هم به هر دو معنا- تاثیر می‌گذارند. در واقع ماییم که همچنان در "آن"ها زیست می‌کنیم و هستیم و می‌شویم. مهری که این رویدادها بر تقررها و ظهورات و تقربات ما می‌زنند، ژرفترین لایه‌های وجودی ما را نیز متاثر می‌سازد.
کسانی که تجربه‌ای ملموس از نهضت ملی شدن صنعت نفت و سپس کودتای 28 مرداد نداشته‌اند، قادر نیستند وابستگی وجودی کنشگران آن دوره را به آن دوره و تاثیرپذیری کهنگی‌ناپذیرشان را از رویدادهای تلخ و شیرین آن دوره درک کنند. احتمالا نسلی که تجربۀ انقلاب مشروطه را داشته-نسلی که دیگر در میان ما نیست-، همین حس و حال را نسبت به آن انقلاب دورانساز داشته است. این را به قیاس حس و حال خود نسبت به تجربۀ زیسته در جریان انقلاب اسلامی 57 می‌توان گفت.
انقلاب اسلامی 57 یک انقلاب واقعی بود، مثل انقلاب فرانسه در سال 1789 و انقلاب اکتبر روسیه در سال 1917. انقلابی که تاریخ یک ملت را به دو نیمه تقسیم می‌کند: رژیم سابق و نظام برآمده از انقلاب. عنوان "رژیم سابق" صرفا حکایتگر زمامداران یا نظام سیاسی حاکم به معنای محدود و متعارف کلمه نیست بلکه شامل مناسبات اجتماعی و اقتصادی نیز می‌شود. با انقلاب ایران نیز مناسبات اجتماعی و اقتصادی پابه پای مناسبات سیاسی تغییر کرد. طبقات جابجا شدند و گروههای مرجع بالا رفتند و پایین آمدند. مفاهیم در دانشنامۀ انقلاب ارزشگذاری تازه‌ای یافتند و نگاهها نیز به جهان درون و بیرون منقلب شد.
این رخداد چنان بزرگ بود که مخالف و موافق را زیر ضرب خود می‌گرفت، یکی را به شیفتگی و سرمستی و دیگری را به نفرت و سرخوردگی. یکی احساس می‌کرد جهان کمی بزرگتر از ایران است و چیزی نمانده به توری که در انقلاب ایران بافته شده جهان صید شود؛ و دیگری گمان می‌برد توطئه‌ای در کار بوده تا بیگانگان آرامش جزیرۀ ثبات را در اقیانوس ناآرام این منطقۀ بر هم زنند. یکی گذشته را جاهلیتی ظلمتزده می دید و دیگری همان گذشته را عصر درخشان زرین، بهشت گمشده و خوشبختی از دست رفته.
انقلاب اسلامی 57 در ایران بزرگ بود و تاثیرگذار. آنرا چونان نقطۀ عطفی در مسیر تحولات ایران معاصر می‌توان انگاشت. فرقی ندارد که دوستش بداریم یا با آن دشمن باشیم. تایید و توجیهش کنیم یا در برابرش لب به اعتراض و انتقاد بگشاییم. بزرگ بود و تاثیرگذار، چون یک انقلاب بود.
نه سران کشورهای بزرگ در گوادلوپ به برپایی انقلاب در ایران عزم و اجماع کردند و نه سیاستمداران ایرانی سرخورده و ناامید از اصلاح به ناچار گزینۀ انقلاب را برگزیدند. انقلاب ایران مثل انقلابهای دیگر حادثه‌ای بود که "رخ داد". نه اینکه خارج از قانونمندی‌های اجتماعی به صدفه رخ داده باشد، و نه اینکه عاملیت آگاه و انتخابگر انسانی در آن هیچ تاثیر نداشته باشد، و نه اینکه جبرمآبانه هیچ راهی برای پیشگیری از آن نبوده باشد. بلکه بر عکس، چون همۀ راههای پیشگیری از آن به اهمال وانهاده شد و زمینه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی‌اش به کمال و تمام فراهم آمد، و عاملیت‌های انسانی نیز به تبع شرایط بیرونی و درونی به تصمیمی مشترک رسیدند؛ قانونمندی‌های اجتماعی حکم به اجتناب‌ناپذیر بودن وقوع انقلاب دادند. در واقع انقلاب ایران در آن روزگار چیزی نبود جز آنچه باید رخ می‌داد و در مسیری نرفت جز آنچه باید می‌رفت. گر تو نمی‌پسندی، تغییر ده قضا را. اما خوب یا بد، چون زمان انقلاب فرا رسد، تقدیر را نمی‌توان تغییر داد.
انقلاب ایران ریشه در تحولات درونی جامعۀ ایران داشت و چون به وقوع پیوست، تحولات تازه‌ای در پی خود ایجاد کرد. انرژی آزاد شده از پس این انفجار سبب تغییرات عمیق چند وجهی در زندگی فردی و جمعی ایرانیان و حتی کشورهای مجاور شد. در نزدیک به چهل سالگی این انقلاب و با مرور تاریخ تحولات ایران و منطقه، واقع‌بینانه‌تر می‌توان در میزان وسعت و عمق تاثیرات آن اندیشید و سخن گفت.
از زمستان 57 تا تابستان شصت، ایران دو سال و نیم پر از حوادث متوالی و متراکم را تجربه کرد. فرار شاه، سقوط سلطنت، اشغال سفارت امریکا، هجوم سراسری قوای نظامی عراق به ایران، اوجگیری درگیری‌های داخلی و دهها حوادث دیگر که با گذشت دهها سال نیز از حافظۀ شاهدان آن روزها پاک نمی‌شود. اینها "خاطره" نیست بلکه "حاضره" است. گویی همچنان رخ می‌دهد و همچنان تجربه می‌شود.
چه دوستی‌ها و خویشاوندی‌های نزدیک که به دشمنی انجامید و چه ائتلافها که به اختلاف منتهی شد. در آن دوران گذار انقلابی هیچ چیز پایدار نبود. همه چیز موقت بود و در گذار. اما این گذران بودن خصلتی متناقض با خود را حفظ کرده و آن هم ماندگاریست. این همه حوادث ناپایدار، در ذهن شاهدانش به تجربه‌ای پایدار بدل شده. به خاطراتی همچنان حاضر. خاطراتی که ما در بطن آنها زیست می‌کنیم. خاطراتی که محیط تجربه‌های امروز مایند و همچنان "حال" ما را رقم می‌زنند.
چگونه می‌توان از رویدادهای یک انقلاب تجربه شد خاطره‌گویی کرد در حالی که نفس آن رویداد تاثیر‌گذار بزرگترین خاطرۀ زندگی کسانیست که آن را دیده و یا در درونش زیسته‌اند؛ و در حالی که آن شبه-خاطره یا ضد-خاطره همچنان در زندگی تجربه‌کنندگانش حاضر و بر آنان محیط است.
نظرات شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
کافه الدورادو
تنیس داخلی
تولید کنند انواع رنگ های صنعتی، ساختمانی و اتومبیلی
تلگرام تیترامروز داخلی
قصر باران داخلی
دست های مهربان داخلی
اینستاگرام داخلی
تولید کنند انواع رنگ های صنعتی، ساختمانی و اتومبیلی
شهروند خبرنگار داخلی
عصر ساري داخلي
تعرفه داخلي تبليغات
مازند اسپرت