امروز: ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۷ -
کد خبر: ۷۰۵۷۴
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۴ دی ۱۳۹۶ - ۱۴:۴۰
گفتگوی تیتر هفته با استاد ابوالحسن خوشرو:
جوان ها اگر موسیقی مازندران را نمی شناسند اصلا مقصر نیستند،آنها با آنچه که در اطرافشان هست و می بینند با صنعت و تکنیک جدید فرهنگ خودشان را می سازند، ما نباید به جوان فشار بیاوریم که حتما بداند کتولی یعنی چه و امیری چیست.
پایگاه خبری تحلیلی تیتر امروز: کمتر کسی است که با نام و هنرهای این استاد آشنایی نداشته باشد و او را تحسین نکند. اهل هیچ ادعایی نیست و سعی می کند با زبان هنرش حرف بزند. مرام و منشی یگانه دارد. وارد بازی القاب نمی‌شود. قریب به شصت سال فعالیت در زمینه موسیقی دارد و نقش بی بدیل او در حفظ و ترویج موسیقی فولکلور مازندران انکار نشدنی است. مردی که نوای سازش راز و نیاز مردمان است، ابوالصدای خوشرویی که حماسه های مازندرانی را با زبان هنر از مرز فراموشی به بیرون کشید و وارد دل و جان مردمان این سرزمین کرد. منظومه مشتی و حماسه هژبر با صدای خوش خوشرو یک بار دیگر  احساس غرور را در مردم زنده کرد و تصنیف همدم جانش همدمِ جانمان بود.  ابوالحسن خوشرو متولد ۱۳۲۵ در قائم‌ شهر، خواننده و نوازنده ی لـَله وا  است. در سال ۱۳۳۹ یک گروه موسیقی تشکیل داد و از سال ۱۳۴۵ با رادیوی مرکز استان همکاری داشته و با تشکیل گروه موسیقی  «روجا» (ستاره ی صبح) در سال ۱۳۵۰ فعالیت هنری اش گسترش یافت. او سرپرستی «گروه امیر پازواری» را نیز به عهده داشت و به عنوان خواننده و نوازنده لـَله وا در مازندران (ناحیه مرکزی) شهرت یافت.
شرکت در جشنواره‌های «آیینه و آواز»، «حماسی» و «نواحی» کرمان، و دیگر جشنواره‌های بین المللی نظیر؛ جشنواره ی «موتستر» آلمان و ... از فعالیت‌های هنری او به شمار می‌روند که در همه ی آن ها جایزه ی نوازنده و خواننده ی برتر و لوح سپاس دریافت کرده است.
تیتر هفته به پاس شصت سال فعالیت هنری استاد ابوالحسن خوشرو گفتگویی زیبا و خواندنی را با این استاد انجام داده است و ایشان هم با گشاده رویی و لبی خندان به سوالات ما پاسخ گفتند.



● استاد در ابتدا بفرمایید که موسیقی را چطور و از چه سالی آغاز کردید؟
به خاطر دارم در سنین کودکی شیفته موسیقی شدم، فکر می کنم کلاس دوم ابتدایی بودم که دست یکی دو نفر ساز دیدم، شیطنت و استعداد در من وجود داشت، بچه پرتحرکی بودم و نگهداری از من کار آسانی نبود، از همین رو با کنجکاوی و ذوق کودکانه به دنبال ساز و موسیقی بودم.  
من عاشق موسیقی شدم شاید اولین دلیلش مسائل موروثی بوده است چون مرحوم پدرم نی می نواخت و آواز می خواند، ساز نوازی و خوانندگی را نزد اشخاص دیگر هم دیده بودم.
سال 1335 که من 10 ساله بودم تازه رادیو راه اندازی شده بود. به یاد دارم که وقتی صدای ساز از رادیو پخش می شد من مینشستم و با ذوق به موسیقی گوش می دادم. ما در منزل خودمان رادیو نداشتیم، من زیر دیوار همسایه مینشستم و به موسیقی گوش می دادم، روزی تصادفا صاحب منزل من را دید و از من پرسید «اینجا چرا نشسته ای؟».  درجواب گفتم دارم به موسیقی گوش میدهم، این آقا باورش نمی شد و فکر می کرد من برای چیدن انارهای بالای سرم به آنجا آمدم. اما وقتی به درخت انار نگاهی کرد متوجه شد که من برای چیدن انار نیامدم و وقتی مطمئن شد من برای گوش دادن به موسیقی زیر دیوار نشسته ام مرا به داخل منزلش برد.
به یاد دارم که این آقا همسرش را صدا زد و گفت خانم بیا ببین این بچه به موسیقی علاقه داره، بعد به من گفتند هر وقت دوست داری بیا اینجا و به موسیقی گوش بده.
روزهایی بود که مادرم به دنبال من می آمد و میدید  من در منزل همسایه مشغول گوش دادن به موسیقی هستم، از من شاکی میشد که پسر جان درسَت را بخوان و دنبال موسیقی نباش.
پیش خودم فکر میکردم که چطور ممکن است یک هنرمند رادیو بی سواد باشد، حتما سواد دارد که انقدر خوب می خواند یا ساز مینوازد، پس من هم درسم را می خوانم و هم موسیقی را دنبال می کنم.
علیرغم اینکه آن زمان به نوعی موسیقی را نفی میکردند و پرداختن به کار موسیقی دشوار بود اما من همچنان ادامه دادم.

● آقای خوشرو در ابتدای انقلاب بنا بر دلایل و جو انقلابی که وجود داشت مقداری شرایط برای موسیقی به سمت تنگنا رفت بفرمایید که چگونه این فضا تلطیف شد؟

در همان زمان هایی که موسیقی واقعا در تنگنا بود و این تنگنا گاهی اوقات به طور مطلق وجود داشت و در زمان هایی برخورد جدی با این قضیه انجام می گرفت. اما ما همان موقع کار موسیقی را دنبال می کردیم، چون موانع سر راه عاشق باعث تشدید عشق می شود، ما نیز همین گونه بودیم و عشقمان به موسیقی بیشتر شد.
کم کم به این نتیجه رسیدند که جلوی این پدیده را نمی توان گرفت و این یکی از ملزومات زندگی بشر است. به قول تولستوی «موسیقی از نان و آب هم واجب تر است». مولوی بزرگ در سرلوحه مثنوی قطورش در اولین مصرع گفته «بشنو از نی چون حکایت می کند». مولوی نی را انتخاب کرد چون در نی دروغ نیست، نی درونش خالی است و چیز در دلش نیست، روی بدن نی را هم داغ کردند و سوراخ ایجاد کردند تا به حرف بیاید.




● استاد در آثار زیبای شما آلبوم هژبر خوانی درخشش ویژه ای دارد و احساس غرور را در آدمی زنده میکند، لطفا در مورد این کار کمی توضیح دهید؟  
زندگی حماسه است، آدمی یک بار زندگی می کند و این حماسه خواهد بود، زندگی جریان دارد و به عقب بر نخواهد گشت، همین من را مجاب کرد تا پلی به گذشته بزنم و حماسه ای را با زبان هنر بیان کنم.
شخصا به کار حماسی علاقه زیادی دارم.
من خودم را در این کارها به شکل یک کاراکتر می دیدم و عمیقا اجرا روی من تاثیر می گذاشت، شما اگر منظومه مشتی را گوش کرده باشید اواخر صدای من گرفته بود و بغضی در گلو داشتم، صدابردار صدارا قطع کرد و گفت حالتان دگرگون شده است.
من مفهوم و درون را دوست دارم، این که چطور یک انسان یاغی و تفنگ به دوش مردم آزار نبود «هَمِره بَیته مَشتی، پَخش هاکرده بین محلی»
خب این یعنی مشتی چیزی برای خودش نگرفته بود. همین ها باعث می شد تا من برای کارهای حماسی ارزش خاصی قائل باشم.

● آقای خوشرو گستره ی موسیقی مازندرانی تا کجاست؟ آیا محدود به منطقه یا خطه خاصی است؟
گستره واقعی و زنده موسیقی ما مربوط به همین زندگی مردم مازندران است. آداب و رسوم مازندران نقش پررنگی در فرهنگ و  هنر ما دارد مثلا «تیر ماه سیزده شو» که شب سپاهی مرد آزاده آرش کمانگیر است.



● شما به تفکیک موسیقی مازندران معتقد هستید؟ در مازندران مقام های مختلفی داریم که نیاز به تفکیک شدنش باشد؟

دقیقا وقتی مقام های مختلفی داشته باشیم هرکدام برای خودشان حدودی نیز دارند، مثل هفت دستگاهی که در موسیقی کلاسیک ایرانی داریم هرکدامشان حدودی دارند که ابتدای آن با درآمد آغاز می شود.
موسیقی مازندران هم از این مقوله جدا نیست، مرحوم استاد صبا در کاووشی که در موسیقی خطه شمال داشت به شدت به «امیری» علاقه مند شد، همه آوازها از ابتدای به انتها می رسند اما در آواز امیری مازندرانی عکس این قضیه اتفاق می افتد و امیری از انتهای دستگاه  «شور» آغاز می شود و در ابتدای این دستگاه تمام می شود . ( استاد به زیبایی آواز امیری را اجرا می کند)  این برای مرحوم صبا خیلی جالب بود.
لَیلی جان ما که بر اساس همان داستان لیلی و مجنون است، آواز کتولی ما بر اساس «کتول» است، کو یعنی گاو و کتول به معنی گالش است.
قطعات عاشقانه داریم مثل «صنم» ، قطعاتی مثل «حقانی» داریم که طبق فلسفه اجتماعی است.



●چه مقدار تفاوت بین موسیقی شرق و غرب مازندران وجود دارد؟
خب سال ها پیش گلستان و گرگان از مازندران جدا شدند اما از نظر هنری ما همچنان به هم متصل هستیم. ما خیلی از موسیقی شرق الهام می گیریم چون موسیقی شرق با احساس تر است، هرچه بیشتر  به سمت مرکز می آییم موسیقی ما شکل جدیتری به خوش می گیرد. شرق مازندران مرکز تبلور و شکوفایی موسیقی ما بوده است.

● به نظر شما چقدر نسل جدید و جوان مردم مازندران با موسیقی مازندرانی که شما اجرا می کنیدارتباط برقرار کردند؟ و نظر شما در مورد جوانهایی که موسیقی مازندرانی را به شکل پاپ اجرا می کنند چیست؟

من معتقد هستم که هنر و ادبیات تابع شرایط است، مثل همه پدیده ها.
شرایط آن روزها موسیقی را به وجود آورده بود که برآمده از وضعیت و شرایط زمان خاص خودش بوده است، در حال حاضر هم اگر من بخواهم دقیقا مفاهیم آن موسیقی را برای جوان ها شرح دهم شاید دچار مشکل شوند  چرا که خیلی از وسائل و ملزومات زندگی آن روزها را ندیده اند و حتی شاید اسمش را هم نشنیده باشند.
مثلا «جوله وِنِه میسا کَش وِنه چینگال» خب اینجا برای جوان سوال پیش می آید که جوله چیست، شاید به ذهنش هم نرسد جوله ظرفی بوده که شیر گاو را درونش میریختند(جول به معنای عمیق است).
خیلی از این دست کلمات در فرهنگ و هنر کهن مازندران وجود دارد که نسل جوان با آنها آشنایی ندارد.
در نهایت جوان ها اصلا مقصر نیستند و آنچه که در اطرافشان هست و می بینند با صنعت و تکنیک جدید فرهنگ خودشان را می سازند، ما نباید به جوان فشار بیاوریم که حتما بداند کتولی یعنی چه و امیری چیست.
آن سنت ها، آداب و وسائل زندگی دیگر نیست. صرفا میخواهم بگویم جوانان عزیز یادی از تاریخ و ادبیات گذشته خودشان کنند، آدم اگر از گذشته بداند آینده خودش را بهتر خواهد ساخت. بدانیم چه داشتیم و چه داریم و چه باید بدست آوریم. در گذشته واقعا مردم با موسیقی زندگی می کردند و در محافلشان بدون استثنا همگی باهم موسیقی اجرا می کردند، موسیقی با زندگی مردم اجین شده بود.
● فکر میکنید موسیقی مازندرانی به آن جایگاهی که باید می رسید رسیده است؟

تا اندازه ای، چون همه چیز در طبیعت نسبی است و هیچ چیز مطلق نیست. هنرمندانی که باید مبلغ این هنر و موسیقی باشند کم هستند و آگاهی های آنها هم خیلی بالا نیست، انسان باید بداند تا بتواند درست انتقال دهد. من کاستی هایی در این زمینه میبینم و اگر مفهوم کار گم بشود جذابیت اثر از بین خواهد رفت، مثلا شنونده باید بداند لیلی و مجنون چه کسانی بودند و داستانشان چیست، اگر این را بداند اثر موسیقیایی برایش جذاب می شود.