امروز: ۲۸ آبان ۱۳۹۸ -
کد خبر: ۱۱۰۷۵۴
۲۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۰۸:۳۳
در واقع حرکت در مسیر قهرمان پرستی نمیگذارد واقعیات به گونه درست نمایش داه شوند، در این نوشتار ابدا قصد نقد مرحوم مصدق را ندارم و نام او صرفا به این علت تکرار می شود که نسبت به سایرین او با اختلاف نقش پررنگتری در روزهای پر التهاب 25 تا 28 مرداد دارد. لازم است این را هم بگویم که قلبا معتقدم مصدق انسانی شریف و پاکدست بوده که رویای درستی در سر داشته اما مسیری اشتباه مانع تحقق رویاهای او شد.

میلاد پوررمضان: گزارش های مربوط به وقایع 28 مرداد ضد و نقیض اند. انگار هرکس به اقتضای علایق و سلیقه سیاسی خود ماجرا را شرح داده و از همین رو جداسازی افسانه از حقیقت و روایت درست آن به امری سخت بدل شده، در ارزیابی آن چه در واقع رخ داد شاید تنها بتوان به ذکر نکاتی بسنده کرد که کم و بیش همه راویان به رغم نقطه نظرهای سیاسی خود، در آن همنظر هستند.

همچنین مانع بعدی که نمیگذارد نه تنها درخصوص وقایع 28 مرداد بلکه درخصوص نهضت ملی ایران هم حقایق نسبت به افسانه ها پیشی بگیرد بت سازی و پدیده مخرب قهرمان سازیست.

زمانی در دانشگاه انگلیس مرحوم روحانی که مشاور فنی مصدق بود و بعدها دبیر کل اوپک شد واقعیاتی را در خصوص ایرادات ملی شدن صنعت نفت به زبان آورد و در همان جلسه یک دانشجو به او اعتراض کرد که چرا این واقعیات را حالا می گویید؟ پاسخ ایشان این بود که: «کلت یا کالت =cultمصدق (مکتب قهرمان‌پرستی مصدقی) قوی‌تر از آن است که ما بتوانیم این حقایق را برملا کنیم و از گزند آنان در امان باشیم»

در واقع حرکت در مسیر قهرمان پرستی نمیگذارد واقعیات به گونه درست نمایش داه شوند، در این نوشتار ابدا قصد نقد مرحوم مصدق را ندارم و نام او صرفا به این علت تکرار می شود که نسبت به سایرین او با اختلاف نقش پررنگتری در روزهای پر التهاب 25 تا 28 مرداد دارد. لازم است این را هم بگویم که قلبا معتقدم مصدق انسانی شریف و پاکدست بوده که رویای درستی در سر داشته اما مسیری اشتباه مانع تحقق رویاهای او شد.

رسم غلط دیگری که مارا از نعمت دانستن محروم می کند این عادت است که سریعا پس از شنیدن مطالب خلاف سلیقه سیاسی خود طرف مقابل را با برچسب های مختلفی مانند ، سلطنت طلب ، شاه اللهی یا عمله استبداد و از آن سو هم حزب اللهی، نوکر آخوند و غیره متهم می کنیم . تاریخ یک علم است و نمی توانیم با قصه سرایی روایتی طبق مطلوب خودمان ارئه دهیم، بنابراین بهتر است از تاریخ عبرت بگیریم.

وقایع 28 مرداد را صرفا نمی توان در 28 مرداد بررسی کرد و باید به روزهای قبلتر آن بازگردیم، ما به آنچه در 25 تا 28 مرداد 1332 رخ داده نگاهی می اندازیم.

اما خیلی قبلتر مصدق در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۳۱ به اتکای اختیارات ویژه، عالی‌ترین مرجع قضایی کشور را تعطیل کرد و قوه قضائیه را سر برید. به موجب اصل تفکیک قوا در قانون اساسی کشور، او حق دخل و تصرف در سازمان قضائی کشور را نداشت. وزیر دادگستری مصدق، به موجب نامه کتبی او در مقام دارنده اختیارات ویژه از مجلس، قضات دیوان عالی و جمع دیگری از قضات عالیرتبه کشور را مرخص کرد و دیوان عالی کشور را منحل نمود.

* اقدام خلاف قانون در جهت تعطیلی مجلس سنا و انحلال مجلس هفدهم

در تاریخ ۱ آبان ۱۳۳۱ دوره تقنینیه مجلس سنا را به علت مخالفت های آن مجلس با برخی رفتارهای مصدق به دو سال تقلیل داد و مجلس موجود را تعطیل کرد و نمایندگان آن را که نیمی از منتخبین مردم بودند، از سنا اخراج کرد و به اعلام جرم آنان وقعی ننهاد، و سرلشگر زاهدی را تحت تعقیب قرار داد و او به دعوت آیت الله کاشانی به مجلس پناهنده شد. و این گونه بود که اولین ضربه در راه سرنگون کردن قوه مقننه را وارد ساخت.

او چندی بعد با برگزاری رفراندومی که خلاف قانون به نظر می رسد برای انحلال مجلس هفدهم تلاش کرد و موفق شد مجلس هفدهم را منحل کند و بزرگترین اشتباه تاریخی خود را مرتکب شود، انحلال مجلسین و خصوصا مجلس شورای ملی همان چیزی بود که شاه منتظرش بود، او با انحلال مجلس برگ برنده را به شاه تقدیم کرد. تا پیش از آن بسیاری از ایرانی ها و خارجی ها از شاه خواسته بودند مصدق را عزل کند اما او می گفت قانون به من چنین اجازه ای نمی دهد و مصدق باید از طریق رای مجلس عزل شود، اما با انحلال مجلس و ایجاد دوره فترت طبق قانون اساسی مشروطه که مصدق هم نیک از آن آگاه بود شاه می توانست نخست وزیر را عزل و شخص جدیدی را معرفی کند.

مصدق در تاریخ ۲۴ مرداد «۲۲مرداد به نوشته دکتر صدیقی» کتبا از رئیس کشور خواست تا به اتکای آن رفراندوم، فرمان انحلال مجلس را صادر کند، باشد که اینگونه انحلال مجلس صورتی قانونی پیدا کند. ولی شاه به اتکای غیرقانونی بودن آن رفراندم، زیر بار نرفت و طرف کینه او قرار گرفت و از آن تاریخ همه کشمکش‌های سیاسی مصدق با دیگران، علیه شاه ترسو تغییر جهت داد.

وی دستور داد تا رئیس ستاد ارتش او شمار بزرگی از مخالفانش در مطبوعات و مجلس و دولت و خارج از دولت، را بازداشت کرده و شمار بزرگی از آنان، مانند سرلشکر فضل‌الله زاهدی را متواری نماید. ارتش سرتیپ ریاحی مبلغ صد هزار تومان را به عنوان جایزه برای یافتن و تحویل دادن سرلشکر زاهدی اعلام نمود.

*تایید رفراندوم انحلال مجلس توسط نخست وزیر که مغایر با قانون بوده

سرانجام مصدق در تاریخ ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ به استناد رفراندوم خود، مجلس شورای ملی کشور را که نماد دموکراسی و عالیترین مرجع حکومت مردم در نظام مشروطه است، تعطیل کرد و اینگونه، سنگ بنای وقایع پر التهاب 28 مراد را گذاشت.

پیروز مجتهد زاده نیز در یادداشتی اشاره می کند که: غیرقانونی بودن این اقدام از نظر یاران نزدیک مصدق دور نبود چنانکه دکتر صدیقی در این باره اشارات نه چندان صریحی دارد، در پاسخ به پرسش‌های دکتر همایون کاتوزیان که در مجله فصل کتاب (صفحه ۳۱۲)، سال ۱۳۷۰ منتشر شد: پیشوای فقید فرمود... من مجلس را منحل می‌کنم. گفتم چطور؟ گفتند با رفراندوم من گفتم جناب آقای.... اگر پس از انحلال مجلس، شاه نخست‌وزیر دیگری انتخاب کند چه می‌کنید؟ فرمود شاه جرات این کار را ندارد...

نهایتا شاه با مشاهده اینکه تعداد نگهبانان کاخ سلطنتی به شدت کاهش یافته و از سویی هم حزب توده در اوج فعالیت سیاسی خود به سر می برد درست یا غلط تهران را به مقصد رامسر ترک کرد تا از خطرات احتمالی دور باشد. در نتیجه نفوذ بیش از حد حزب توده در ارتش و دولت و همچنین فلج مغزی شاه که در مواقع بحران بدان دچار میشد پهلوی دوم تصمیم گرفت ایران را ترک کند و اینگونه شاه ترسو به عراق گریخت، اما قبل از ترک ایران شاه همانگونه که قانون به آن اجازه میداد طی حکمی مصدق را از نخست وزیری عزل و سرلشگر زاهدی را به این سمت منصوب کرد، لازم است بدانیم که وقتی نخست وزیر عزل می شود خود به خود وزرا هم سلب مسئولیت می شوند و ضروریست تا اعضای کابینه از طریق نخست وزیر در جریان قرار بگیرند تا تکلیف خود را بدانند و نیاز است بلافاصله نخست وزیر جدید دولت را تشکیل دهد.

*ابلاغ حکم عزل دکتر مصدق توسط نصیری که پس از آن به دستور نخست وزیر معزول بازداشت شد

نصیری حکم را به مصدق ابلاغ کرد ( البته در چگونگی ابلاغ حکم مطالب بسیاری نهفته که در این مجال به آن نپردازیم بهتر است ) نتیجتا نصیری بعد از ابلاغ حکم به دستور مصدق بازداشت می شود و اینجا به نظر می رسد که مصدق قصد برانداختن سلطنت پهلوی را داشت، مصدق حکم عزل خود را از وزرا کابینه پنهان می کند و تصمیم میگیرد با تکیه بر پشتوانه مردمی خویش و کمک حزب توده آخرین قدم های خود برای پیروزی را بردارد.

نکته بسیار مهمی که نمی‌تواند در این ماجرا‌ها نادیده انگاشته شود همانا دشمنی‌های دولت بریتانیای شکست خورده از مصدق بود که سخت در پی تلافی می‌کوشید دولت او را سرنگون سازد، ولی در دنیای پس از جنگ جهانی دوم، دیگر توان و امکان دخالت مستقیم در امور داخلی ایران به سبک و سیاق دوران استعمار را نداشت.

در روز 27 مرداد همه شواحد حاکی از آن بود که شاه در نبردش با مصدق کاملا شکست خورده است ، سیا و انگلیس هم به این نتیجه رسیده بودند که تلاششان برای سرنگون کردن دولت مصدق ناکام بوده، سیا در گزارش به آیزنهاور شکست حرکت علیه مصدق را اعلام کرد. زاهدی هم که اکنون نخست وزیر بدون دولت محسوب می شد در نشست با متحدانش به همین نتیجه رسیدند و تصمیم گرفتند که با کمک ارتشیان وفادار به شاه منطقه « ایران آزاد ایجاد کنند » ایران در آستانه جنگ داخلی قرار داشت و طرفین درگیر هم آماده نبرد بودند.

*دیدار فرستاده آمریکا با مصدق

آمریکا که پیروزی مصدق را قطعی می نگریست هندرسن را به ایران فرستاد تا هم با مصدق مذاکره کند و هم باب ارتباط با ایران پسا شاه را حفظ نگاه دارند. مصدق هم تماما از آمریکا قطع امید نکرده بود.

عباس میلانی از دیدار هندرسن و مصدق در 27 مرداد چنین می نویسد « فرزند مصدق در فرودگاه به استقبال هندرسن رفت و او را نزد پدرش برد» به گفته هندرسن ، مصدق لبخندی پر تمسخر به لب داشت بلکه روحیه رهبری ظفرمند داشت، در عین حال در سلوکش نوعی دلزدگی از آمریکا احساس می شد.

هندرسن در این جلسه از ماجرای حکم عزلش توسط شاه از مصدق پرسید اما او این اتفاق را تکذیب کرد و البته گفت اگر هم چنین حکمی دریافت می کردم تاثیری نداشت، به وضوح اینجا مصدق ناصادقانه برخورد کرد اما در قسمت دوم حرفش این راه اضافه کرد که به حکم شاه توجهی نمی کرد، اما چرا همان ابتدا ماجرای حکم عزل خود را آشکار نکرد یا حداقل به هندرسن واقعیت را نگفت ؟ گویا مصدق همانگونه که خود را پیروز میدان میدید مقداری هم احتمال شکست میداد و تصمیم گرفت کج دار و مریز حرکت تا در وقت نیاز راه گریزی داشته باشد، دقیقا به همین علت هم حکم را از وزیران خود پنهان کرد.

مصدق همچنین به هندرسن گفت ، ایران در آستانه یک انقلاب است و مردم ایران بر این باورند که آمریکا بر علیه آنهاست. در این سخن بازهم میل مصدق به یک انقلاب هویدا می شود، در واقع پس از یک کودتای موفق و فرار رئیس حکومت از کشور بهترین راه اعلام انقلاب و ایجاد نظام سیاسی جدید بود که از فکر مصدق دور نبوده.

*کودتا یا ضد کودتا ؟ « استفاده از لفظ کودتا برای وقایع 28 مرداد در بین مورخین محل اختلاف است، برای مثال صادق زیبا کلام، داریوش بایندر، پیروز مجتهدزاده و محمود کاشانی مخالف استفاده از لفظ کودتا هستند اما در مقابل هرمیداس باوند، فریدون مجلسی و یراوند آبرهامیان به تایید کودتا می کوشند »

بنابراین پس از انحلال دو قوه و در دست گرفتن ارتش به عنوان بازوان نظامی و فراری دادن رئیس حکومت و همچنین تحت تعقب قرار دادن نخست وزیر قانونی عملا از نگاه علمی دولت مرتکب یک کودتا شده. « کو » و « اتا » دو واژه فرانوسی هستند که به معنی سرنگونی حکومت می باشد و تحریف تاریخی اینجا صورت گرفت که عده ای « اتا » را دولت تعریف کرده اند.

برای وقایع 28 مرداد کودتا به صورت دیمی مورد استفاده قرار گرفت و ریشه علمی ندارد، با بررسی اسناد موجود مربوط به آن دورن نیز گرچه نقش آمریکا و انگلیس انکار نشدنی ست اما از واژه کودتا در مکاتبات رسمی استفاده نشده و دونالد ویلبرعضو برجسته سازمان سیا در تدوین طرح آژاکس، در گزارشی که از «طرح سرنگون ساختن دولت مصدق» دارد و مهم‌ترین، گویا‌ترین و صریح‌ترین سند رسمی (دولتی) درباره آن عملیات شمرده می‌شود، نه از کودتا، بلکه از «سرنگون کردن» نخست‌وزیر مصدق در ایران سخن به میان می‌آورد. همچنین نقش خارجی هم آنقدرها که بزرگش کرده اند نیست، لازم به ذکر است که کرمت روزولت هم که در آن دوران ایفای نقش کرده بعد ها در کتاب خاطرت خود وقایع 28 مرداد را ضد کودتا علیه کودتا نقل کرده است ، سازمان سیا در آن دوران نوپا بوده و خیلی پذیرفتنی نیست که قبول کنیم سیا با یک کیسه دلار دولت سرنگون کرده . بزرگ نمایی از نقش خارجی در وقایع 28 مرداد ریشه در عادات قدیمی ما دارد که هر اتفاقی را به گردن انگلستان می اندازیم و به نوعی تابع سیاست دائی جان ناپلئون هستیم.

واقعیت این است که آمریکا همواره خواهان این بوده که شاه سلطنت بکند نه حکومت و بارها این موضع را به شاه اعلام داشتند، آمریکا به جز در مواردی خاص با جبهه ملی هماهنگ بود و حتی در بحث ملی شدن صنعت نفت نیز به کمک جبهه ملی شتافتند، از این رو بدش نمی آمد سلطنت مشروطه و یا حتی جمهوری که برای ایجاد دموکراسی تلاش کند در ایران شکل بگیرد اما سد بزرگی این بین به نام کمونیست و شوروی قرار داشت، آمریکا نیک می دانست که در غیاب شاه و ایجاد نظام سیاسی جدید کمونیست ها قدرت را قبضه می کنند و حتی مصدق هم رودست خواهد خورد.

*چالش مصدق، حزب توده و شاه 

این نکته ای بود که شاه هم بعد از خروج از کشور به آن اشاره کرد، شاه گفته بود : مصدق مطلقا دیوانه و حسادتش به مرز جنون رسیده ، گمان کند که می تواند با حزب توده وحدت کند و سپس آنها را با زیرکی خود از صحنه خارج کند، شاه معتقد بود طرح مصدق ناشدنی است و فرجام آن هم چیزی جز دکتر بنز ایران نخواهد بود، « اشاره شاه به رهبر ملیون دمکرات چکسلواکی بود که با حزب کمونیست آن کشور متحد شد و سپس کمونیست ها قدرت را قبضه کردند و او کنار گذاشته شد. »

اما به نظر می رسد که در آن دوران حزب توده ( منظور قسمتی از حزب است که وابسته به شوروی بود ) دچار بی عملی شده بود و این شاید در نتیجه مرگ استالین و به قدرت رسیدن رهبران تازه شوروی بود که گمان می کردند در مسابقات تسلیحاتی، اقتصادی و علمی از آمریکا عقب افتاده اند و ایران زمین مناسبی برای رویارویی با این چالش نیست .

البته گمان دیگری هم وجود ارد و آن این است که مصدق در پاسخ به این درخواست حزب توده که ده هزار اسلحه برای نبرد با ارتش خواسته بودن جواب رد داده بود.

* غیبت هواداران مصدق در خیابان

مصدق کماکان خیال میکرد پشتوانه مردمی او همانگونه که در 30 تیر به یاری اش شتافت اکنون هم آماده قیام است، اما واقعبت این بود که حتی افراد نزدیک و همفکر مصدق هم دیگر دست از حمایت او برداشته بودند. بـراي مثـال حائريزاده، كه از پايه گذاران اولية جبهة ملي بود، در روز 18 مـرداد تلگرامـي بـه سازمان ملل فرستاد و در آن مصدق را فردي ناميد كه عليه قانون قيام كرده اسـت و هر گونه اقدام او براي ملت ايران الـزام آور نخواهـد بـود.

عبدالرحمن فرامرزی نیز یک ماه قبلتر مصدق را متهم به پاشیدن بزر نفاق و ایجاد دودستگی در کشور کرده بود. فرامرزی در روزنامه آتش نوشت: شما به این دو سالة حکومت مصدق و کارهای او از اوایل این نهضت نگاه کنید، جز این‌که مشعل فتنه و نفاق را در دست داشته و تا دستش رسید در تمام مملکت آتش خصومت و نفاق و کینه و عداوت بین تمام مردم افروخته دیگر کاری کرده است؟ وسیلة پیشرفت او دستیارانش که بعضیها بلا شک نوکر روس و بعضی دیگر خادم درگاه انگلیسند غیر از تهمت و افترا و جعل و تزویر و دروغ و سمّ پاشی و ایجاد نفاق و خصومت میان مردم چیز دیگری بوده است؟...»

به هر ترتیب تعداد قابل توجهی از اعضای نهضت ملی دیگر از مصدق پشتیبانی نمی کردند اما همچنان اوضاع بر وقف مراد مصدق بود. در قسمت ذیل عینا مطالب یکی از شاهدان عینی آن روزها را درج می کنم :

* سه روز پر التهاب

« در روزهاي يكشنبه، دوشـنبه و سـه شـنبه خيابـانهـا در قـرق حزب توده و تك و توكي از افراد جبهة ملي بود. روز يكشنبه دولت، بدون اشاره به فرمانهاي شاه، اعلام كرد كودتايي را خنثي كرده است. شماري چند از افسران ارتش و نمايندگان مجلس دستگير شدند و تعـداد بـسياري از افـسران پلـيس بـه اجبار بازنشسته شدند. گارد سلطنتي خلع سلاح شـد. فرمانـدار نظـامي سرلـشكر زاهدي را احضار كرد و براي دستگيري وي جايزهاي تعيين شـد. فـاطمي، وزيـر امور خارجه، به سفيران ايران در كـشورهاي خـارجي دسـتور داد حـق پـذيرفتن"شاه مخلوع" را ندارند. افراد حزب توده مجسمه هاي شاه و پدرش را در تهـران و شهرهاي ديگر به زير كشيدند، نام خيابان ها را عوض كردند، و خواسـتار پايـان حكومت سلطنتي شدند. در تظاهراتي گسترده در برابر مجلس، فاطمي و شـايگان خواستار الغاي حكومت سلطنتي و برقراري جمهوري سدند. روز دوشنبه مصدق دستور داد نام شاه از دعاي صبحگاهي پادگانهاي ارتش در سراسر كشور حـذف شود. تعداد كمي اين فرمان را اجرا كردند. روز سهشنبه، روزنامه هاي حزب تـوده خواستار برقراري جمهوري دموكراتيك خلق شدند. هندرسن، سـفير امريكـا، كـه تازه از اروپا بازگشته بود با مصدق ديدار كرد و بـه او گفـت كـه ايـالات متحـده بسيار نگران نفوذ حزب توده و آيندة ايران است. بعدازظهر، مصدق، كه خود نيـز نگران شده بود، به سرتيپ دفتري ، فرماندار نظامي كه همـان روز وي را بـه ايـن سمت منصوب كرده بود، دستور داد جلوي افـراد حـزب تـوده را در خيابـانهـا بگيرد. عصر آن روز، افراد پليس و ارتش، در حـالي كـه فريـاد جاويـد شـاه مـي كشيدند، توده اي ها را كتـك زدنـد. زاهـدي بـه آخـرين مخفـيگـاه خـود، خانـة سيفالسلطنة افشار در حشمت الدوله، رفت. روز چهارشنبه، افراد حزب توده كنار كشيدند و خيابان ها سراسر در اشغال نيروهاي مخالف مصدق بود. »

همچنین کنت لاو خبرنگار نیویرک تایمز چنین روایت می کند : « در واپسین ساعات 27 مرداد نخستین نشانه های رشد طرفداری از سلطنت طلبان در خیابان های آشوب زده تهران پیدا شد. در تمام طول آن روز خیابان های تهران تهران صحنه برخوردهای اغلب خشونت آمیز میان طرفداران حزب توده و حزب پان ایرانیست های ایران بود. حزب توده که هر لحظه احساس قدرت بیشتری می کرد به دفتر حزب پان ایرانیست ها حمله کرد و آنجا را غارت کردند. »

در آن دوارن تنها حزب پان ایرانیست و حزب سومکا بود که عملا از شاه حمایت می کرد و این نشانگر آن بود که کمک های گذشته شاه به این احزاب به بار نشسته ، این دو حزب با قدرت مقابل حزب توده و مصدق ایستاگی کرد و نهایتا موفق شدند غروب 27 مرداد جو را تغییر دهند و از غروب همان روز سربازان دولت مخالفان و موافقان شاه را به طور مساوی کتک می زدند و همچنین چند ساعت بعد شعار زنده باد شاه سر می دادند.

* سربازان به مخالفان مصدق می پیوندند

دکتر صدیقی از وفاداران به مصدق هم روایت جالبی دارد و اینجا به بخشی از آن بسنده می کنیم : « وقتی دکتر مصدق از صدیقی که وزیر کشور بود پرسید اوضاع چطور است او گفت ، چندان خوب نیست، او گفت سربازان و افسران به حمایت از مخالفن برآمدند و دفع مخالفان را مشکل کرده. »

در ادامه مرکز رادیو به دست هواداران سلطنت افتاد و عملا مصدق یک خانه به عقب برگشت چرا که دیگر امکان استفاده از رادیو و مدد خواهی از هواداران خود را از دست داده بود.

زاهدی از طریق رادیو به عنوان نخست وزیر پیغامی برای مردم فرستاد و رادیو عملا تبدیل به تریبون هواداران شاه شد. بعد از این بود که حزب توده درخواست ده هزار اسلحه از دولت کرد اما مصدق مخالفت خودش را اعلام نمود. اینجا این مهم برداشت می شود که مصدق در خطیرترین لحظات هم به حزب توده اعتماد نکرد، چراکه اگر اسلحه به حزب توده تحویل داده می شد برنده این نبرد هم یحتمل تغییر می کرد اما مصدق ترجیح دیگری داد.

در روایت دکتر صدیقی می توان مشاهده کرد که بعد از اتفاقات غروب 27 مرداد مصدق گاه شدید افسرده می شد و می گریست و همچنین گله می کرد که طرفداران قابل اعتماد او اندک هستند.

سرانجام 28 مرداد 1332 رسید . یکی از نکات پر اهمیت و مبهم تحولات 28 مرداد چند و چون تظاهر کنندگات طرفدار شاه در خیابان هاست. این حضور تدریجا در طول روز فزونی می گرفت و رفته رفته بر تعدادشان افزوده می شد. به گمان من بیشتر از دلار های سیاه و نقش اوباش که مستولی بر این وقایع شده دوگانه غرب و شرق موثر واقع گشت، سیا نیز در گزارشی افزایش جمعیت هواداران شاه را اینگونه نتیجه گرفت که مردم ایران « شاه و جهان غرب » را به « مصدق و و شوروی » ترجیح دادند. اما همچنان سوال اساسی این است که تا چه حد حضور برخی عناصر شرور و چاقو کش در جمع هواداران شاه موثر بود ؟ این اوباش را چه گروهی سامان دهی کرد؟ واقعیت این است که لمپنیسم سیاسی از دیرباز در ایران وجو داشت و به وقت نیاز همه گروه ها و حتی روحانیون از آن استفاده می کردند.

*تمرد از فرمان مصدق توسط نظامیان

28 مرداد روز دستپاچگی مصدق و اطرافیانش بود، پشتوانه مردمی که مصدق به آن امیدوار بود گویا چون دود به هوا رفته بود و عملا مصدق در کنار افرادی چون حسین فاطمی تنها و در انتظار نشسته بود، احکام پی در پی عزل و نصب نظامیان حکایت از آن دارد که فرماندهان نظامی از فرمان مصدق شانه خالی می کنند و او ناچارا افراد جدیدی را منصوب می کند .

صديقي به كارمندانش دستور داد فرمان هاي متناسب با اين انتصاب را صادر كنند. كمي بعـد بـه اطـلاع وي رسـاندند كـه تظـاهرات بـه هواداري از شاه و در مخالفت با مصدق در چند نقطـة شـهر، از جملـه در ميـدان جلوي وزارت كشور و در بازار، ادامه دارد. او جمعيت را جلـوي پنجـرة اتـاقش ميديد. او سرهنگ اشرفي، فرماندار نظامي، را فراخواند و گفت: "معنـاي ايـن اوضاع چيست؟ چرا جلوي آنها را نميگيريد؟" سرهنگ اشرفي در پاسـخ گفـت كه "من نميتوانم به سربازان خود اطمينان كنم. عده اي را كه بـراي جلـوگيري از تظاهرات اين دسته ها مي فرستيم با آنها همراه ميشوند."

در تمام این مدت و این چند روز شاه یکسره از اتفاقات کشور بی خبر بوده، صبح روز 27 مرداد، پيش از عزيمت به رم، شاه يكبار ديگر با سـفير امريكـا ديدار كرد كه وي بار ديگر تلاش كرد شاه را قانع كند چنـد روز ديگـر در بغـداد بماند، ولي فايده اي نداشت. شاه به دليل آنچه که اهانت رادیو تهران می دانست بسيار كسل مي نمود. سفير امريكا سعي كرد با اشاره به اين كـه سرلـشكر زاهدي هنوز دستگير نشده، شاه هواداران زيادي در ميان نيروهـاي نظـامي ايـران دارد، و اينكه رسـانه هـاي دنيـا بـي ترديـد فرصـت حـرف زدن بـه او مـيدهنـد، روحيه اش را تقويت كند. شاه گفت او تصميم گرفته است با تكيه بر مضامين زير حرف خود را بزند: او همواره تلاش كرده است چون پادشاهي قانوني عمل كنـد ولي عمل مصدق خلاف قانون اساسي بوده است؛ بنابراين خـود را نـاگزير ديـده است كه مصدق را بركنار كند و سرلشكر زاهدي را به جاي وي بگمـارد؛ زمـاني كه دريافته است اوامرش ديگر مطاع نيست براي پرهيز از كشت و كـشتار كـشور را ترك كرده است. در اين ميان براي ملتش بـه درگـاه خداونـد دعـا مـيكنـد و سپس او و گـروه همـراهش اميدوار است از سلطة حزب توده در امان بمانند. همان روز صبح زود سوار بر هواپيمايي بريتانيايي عازم رم شدند.

* اوباش و ایفای نقش آنان در وقایع 28 مرداد

در وقایع 28 مرداد و نقش اوباش آنچکه بیش از حد بزرگنمایی شد در خصوص فردی ست به نام شعبان جعفری معروف به شعبون بی مخ، شخصا نمی توانم بپذیرم شعبان جعفری یا هر اوباش دیگری تدابیری اتخاذ کند تا دولت را سرنگون کند و یا حتی نقش خاصی در این خصوص ایفا کند، از آن گذشته شعبون بی مخ آن روز در زندان بوده.

در مورد نقش شعبان جعفري در روز 28 مرداد مطالب زيـادي نوشـته انـد. جعفـري فـردي پرشـور و از سرسپردگان شاه بود و حاضر بود همـان گونـه كـه پـيش از ايـن، در زمـاني كـه مصدق و شاه در يك جبهه بودند، بـه هـواداري از مـصدق و ملـي كـردن نفـت جنگيده بود، در اين برهه از زمان به هواداري از شاه بجنگد. اما اگـر هـم شـعبان جعفري قابليتي در شكل دادن و معنا بخشيدن به جنبش هاي تـودة مـردم در روز 28 مرداد داشت، نميتوانست در اين زمينه اقدامي بكند، زيـرا در زنـدان بـه سـر مي برد. كينزر، به پيروي از روزولت و كاتم، او را عاملي مهم در برانگيختن مـردم در آن روز ميداند، هر چند مدعي است كه بعدها نقش او را كم اهميت تر جلـوه دادند تا آن رخدادها را آبرومندانه تر جلوه دهند. در لس آنجلس با جعفري دربـارة تجربه هاي زندگياش مصاحبه كردند و نتيجة ايـن مـصاحبه اكنـون در كتـابي از مجموعة تاريخ شفاهي منتشر شده است، و از نظر مردمشناسـي بـسيار ارزشـمند است. اين كتاب دورنمايي تا به اين جا كم شناخته از فرهنگ و محـيط اجتمـاعي جعفري به دست ميدهد و آشكار ميسازد مردمي چون او چـه برداشـتي از دنيـا دارند، چگونه خود و ديگران را ارزيابي ميكنند، و تفسير آنها از واژة جـوانمردي چيست. اين روايت جذاب است زيرا ريشه در فرهنگي دارد كه گرچه بديع و تـا حدودي بيگانه است مقرراتي روشن و مشخص دارد كه براي اعضاي آن الزام آور است. يكي از مقررات آن صداقت است. شـرحي كـه جعفـري از روز 28 مـرداد ميدهد، دست كم به خاطر سادگي و صـداقت آن، بـي ترديـد قابـل اعتمـادتر از شرح روزولت يا كينزر است او نميداند چه رخ داده است، زيرا در زندان بـوده است .

در وقایق نفسگیر 28 مرداد در خانه مصدق که دفتر نخست وزیری هم بود ثانیه ها نیز حکم طلا را داشت، خانه همان خانه ای بود که از آن نوید دموکراسی بیرون می آمد اما در عمل عقیده من این است که رفتار و اقدامات مصدق با اصول دموکراسی و حتی قانون اساسی نیز مغایر بود، اما به هر ترتیب مصدق رویایی در سر داشت و از آنجایی که او فردی به شدت پیچیده بود احدی سر از رازش در نیاورد اما آنچه تعریف شده دموکراسی خواهی او بود، مصدق هم در نبود برنامه اقتصادی منسجم و اصولی و در شرایطی که کشور سخت درگیر مشکلات اقتصادی بود ترجیح داد همچنان مبارزات سیاسی را دنبال کند، به دیگر سخن یکی دیگر از اشتباهات فاحش دولت مصدق تمرکز بیش از حد بر مسائل سیاسی و همزمان بالا گرفتن حس ناسیونالیزم ایرانی بود اما در عمل دولت در نقش قوه مجریه وظایف مهمتری دارد که فراموش شده بود.

*پایان کار برای مصدق و فرار حسین فاطمی

به هر ترتیب مصدق، حسین فاطمی و دو تن دیگر از اعضای دولت در خانه نخست وزیر به انتظار نشسته بودند، ناگهان حسین فاطمی گفت به منز ل ما زنگ زدند و به همسر من خبر مرگ مرا دادند و او از ناراحتی به کما رفته، با این بهانه فاطمی از آنجا گریخت و تا مدتی متواری و مخفی بود، شاید فاطمی نیک می دانست با رفتاری که مرتکب شده شاه دیکتاتور او را نخواهد بخشید. ( بعدها معلوم شد آن خبر ساختگی بود )

به اعتقاد من نقش عوامل خارجی در سرنگونی دولت مصدق انکار نشدنی ست و تردیدی نیست که رزولت و همراهانش دلارهایی در تهران خرج تجهیز مخالفان دکتر مصدق کردند، اما در عین حال حضور همه کسانی که در خیابان ها بودند و مهمتر از همه غیبت طرفداران مصدق در خیابان ها را صرفا نمی توان به این دلارها تاویل داد.

دوروز پس از روی کار آمدن زاهدی سفارت آمریکا در گزارشی خبر داد که متاسفانه این احساس در میان مردم رواج پیدا کرده که این سفارت و دولت آمریکا از طریق کمک های مالی و فنی در برافتادن دولت مصدق نقش مهمی بازی کرده، به گمان سفارت این احساس بیشتر نتیجه سنت دیرینه مردم ایران است که معتقدند خارجی ها با حمایت مالی نیروهای مورد تمایل خود را در ایران تقویت می کنند.

در فاصله دورورز همه چیز تغییر کرد و بازی در حال برد به باخت بدل شد، در 27 مرداد برخی سیاستمداران انگلیسی به این نتیجه رسیده بودند که بهتر است شاه را فراموش کنند و بپذیرند که مصدق رهبر بلامنازع ایران است، این مقامات می گفتند شاه با فرارش آن هم به شکلی چنین حقارت بار هرگونه اعتبار خود را در ایران از دست داده، به همین علت دیپلمات های آمریکا و انگلیس با رعایت احتیاط و در خفا با شاه در عراق یا رم دیدار می کردند.

آنچه واضح است بی رغبتی این دو کشور از حمایت های آشکار و ریسک دار از شاه بود، با این حساب نمی توان فرض کرد در یک نیم روز برنامه های آمریکا و انگلیس به گونه ای که تماما دولت مصدق را از بین ببرد زمینه بازگشت شاه را فراهم کنند .

سید محمود کاشنی در گفتگویی با خبرآنلاین در اسفند 97 گفته بود «با قاطعیت می افزایم که نه در اسناد وزارت خارجه امریکا مربوط به سال ۱۹۸۹]۱۳۶۸ خورشیدی] و نه در اسنادی که به تازگی در ۱۵ جولای ۲۰۱۷]۲۵ خرداد ۱۳۹۶] انتشار یافته اند، سند و مدرکی بر این که مصدق با یک کودتا آن هم از سوی امریکا برکنار شده باشد وجود ندارد».

در واقع در هیچ مجموعه سند رسمی دولت آمریکا از کودتا حرفی نمی زد و صرفا به جنبه نظارتی می پردازد اما در روز 28 مرداد آمریکا نه تنها کمکی به حفظ دولت مصدق نکرد بلکه کمک هایی هم به مخالفانش کرد.

* آمریکا در نقش هماهنگ کننده 

پیروز مجتهد زاده در این خصوص طی یادداشتی عنوان کرد « طرح عظیم براندازی مصدق، آخرش به کجا ختم شد؟ کرمیت روزولت را فرستادند تهران. آخر این چه کودتایی است که یک نفر می‌تواند آن را انجام بدهد. کرمیت روزولت در ایران چه کار کرد؟ می‌دانید که قبل از ۲۸ مرداد، یعنی ۲۵ مرداد مصدق عزل شده بود. ولی مصدق با اینکه شاه فرمان عزل او را صادر کرده بود بی‌اعتنایی کرد و آن‌ها را که حکم عزل دستشان بود به زندان انداخت. خب این می‌شود حکومت یاغی و سرخود. این حکومت یاغی شرایطی پیش آورده بود که عده زیادی از رجال مملکت از قبل به زندان افتاده بودند، عده‌ای هم از کشور فرار کردند. امثال زاهدی هم مخفی بودند.

تنها کاری که روزولت کرد این بود که بین رجالی که مخفی شده بودند و آن‌ها که به خارج از کشور رفته بودند ارتباط برقرار کرد. یعنی سرلشکر زاهدی در خفا بود و مصدق و ارتش او صد هزار تومان جایزه برای پیدا کردن زاهدی تعیین کرده بودند. خب این شخص طبیعی بود که فرمان شاه را بگیرد و وارد عمل شود. کار روزولت همین بود که این ارتباط‌ها را برقرار کرد اما آیا واقعا همین ارتباط برقرار کردن بین این افراد، مبنای کودتای عظیم سال ۱۳۳۲ در ایران ۲۷ میلیونی آن زمان بود؟ این همه سال است که من می‌گویم گفتن این حرف خجالت دارد برای ما. تف سربالاست گفتن این حرف. خجالت نمی‌کشند این حرف‌ها را می‌زنند.

سرانجام در 28 مرداد 1332 واحد های ارتش به منزل مصدق رسید و در یک درگیری بین محافظان مصدق و ارتش حدود 300 تن کشته شدند، مصدق و همراهانش از خانه گریختند. خانه مصدق غارت شد و این شرم آورترین کار آن روز بود.

شاید در لحظه فرار مصدق به این فکر می کرد که اگر مجلس را منحل نمی کرد کار به اینجا کشیده نمی شد، در واقع هم همینطور بود و با تمام تحرکات و اتفاقات پاشنه آشیل مصدق اما انحلال مجلس بود، مصدق شاه را بیش از آنچه که بود ترسو می پنداشت اما از قضا شاه نیز منتظر همین روز بود تا در دوران فترت کار مصدق را یکسره کند، عده ای اینگونه روایت کردند که مصدق در پی ایجاد دموکراسی از طریق براندازی سلطنت بود، او موفق نشد که بتوانیم قضاوتش کنیم اما در طول این مسیر هر گامی که برداشت بخشی از قانون و بخشی از اصول دموکراسی را له می کرد. از آن گذشته حال و روز مملکت و اوضاع جاری عملا بسترهای دموکراسی را از بین برده بود و حتی با ایجاد جمهوری هم دموکراسی مطلوب حاصل نمی شد، همانگونه که در ترکیه با ایجاد نظام سیاسی جمهوری عملا دموکراسی پدید نیامد.

سـرتيپ فولادونـد سـاعت 40:4 بعـدازظهر وارد شـد. او گفـت: "طـرفين بي هدف به روي هم آتش گشوده اند و مردم بيهوده كـشته مـيشـوند. ادامـة ايـن خشونت جان همه، از جمله شما، را به خطر مي اندازد. اعلاميه اي در مـورد عـدم مقاومت صادر كنيد." مصدق گفت: "بگذاريد بيايند اينجا و مرا بكشند. من همين جا مي مانم." مهندس رضوي اظهار داشت: "ايـن خانـه را بـي دفـاع اعـلام مـي كنيم." مصدق پذيرفت. رضوي، زيركزاده و شايگان اعلامية زير را آماده كردند:

جناب آقاي دكتر مصدق خود را نخست وزير قانوني مي داننـد، حـال كـه قـواي انتظامي از اطاعت خارج شده اند، ايشان و خانة ايشان بلادفاع اعلام ميشود. از تعرض به خانة معظم له خودداري شود.

در حدود ساعت 5 بعـدازظهر رضـوي ملحفـة سـفيدي را از روي تخـت مصدق برداشت و آن را به سربازان دم در داد تـا روي بـام خانـه برافرازنـد. اما كمي بعد تغيير عقيده داد و گفت: "احمقانه است كه در اين خانه بمانيم و كـشته شويم. بياييد برويم بيرون. شايد راه نجاتي پيدا كنيم.

در ساعت 5 صبح مصدق ، صديقي، شـايگان و مهنـدس زيـركزاده بـه خانـة مـادر مهندس معظمي رفتند. در اين زمان راديو اعلام كرد كه دكتر مصدق بايد خـود را تا 24 ساعت آينده به فرماندار نظامي معرفي كند. بنا بر اين اطلاعيه، اعليحـضرت همايوني به دولت دستور داده بود كه مراقب باشند دكتـر مـصدق بـه هـيچ وجـه صدمه نبيند. معظمي پيشنهاد كرد با جعفر شريف امامي، شوهر خواهرش، تمـاس بگيرند و از او بخواهند محل دكتر مصدق و آمادگي وي را در مورد تسليم شـدن به دولت به سرلشكر زاهدي اطلاع دهد. صديقي توصيه كرد مصدق براي تمـاس گرفتن با زاهدي تا عصر يعني زمان پايان رسيدن مهلـت مقـرر صـبر كنـد. همـه موافقت كردند زيرا "احتمال ناچيزي وجود داشت كـه اوضـاع تغييـر كنـد و مـا دوباره قدرت را به دست گيريم." «خاطرات صدیقی»

*مصدق و همراهانش را نزد سرلشگر زاهدی بردند

سرلشكر [زاهدي] در لباس نظامي تابستاني خاكي رنگ، و پيراهن آسـتين كوتـاه و يقه باز، پيش آمد و به آقاي دكترمصدق سلام كرد و دست داد و گفت: "من متأسفم كـه شما را در اين حال در اينجا ميبينم. خواهش ميكنم بفرماييد. نياز بـه اسـتراحت داريـد. اتاقي را براي شما آماده كرده اند." سپس رو به ما كرد و گفت "آقايان، خواهش مي كنم يك فنجان چاي ميهمان من باشيد، تا بعد." پيش از اين كه برويم با ما دست داد. «خاطرات صدیقی»

بلافاصه زاهدی با ارسال تلگرافی از شاه خواست تا به کشور بازگردد چراکه اختیار امور را در دست گرفتیم، شاید اگر زاهدی با این عجله پیغام را ارسال نمی کرد و شاه را چند مدت در استرس و حسرت نگاه می داشت و در غیاب شاه شورایی تشکیل میدادند تا مانع تمرکز قدرت نزد شاه شوند شاه هم به محض بازگشت هوای قدرقدرتی به سرش نمیزد.

* بازگشت شاه و تداوم اقتدارگرایی

شاه روز 31 مرداد كه به ايران بازگشت آدمي متفاوت بـود. پـس از خبـردار شدن از رخدادهاي 28 مرداد گفته بود: "ميدانستم ملتم مرا دوست دارد." بعـدها گفت تا آن روز شاه بود زيرا پسر رضاشاه بود؛ اما اكنون حكم ملـتش را داشـت.

زاهـدي، پـس از مشورت با شاه، اعلام كرده بود كه مصدق به اين دليل كه از نظر قانوني و بنـا بـر قانون اساسي از اختيارات خود تخطي كرده است، محاكمه ميشود. البتـه توصـية شخصي وي به شاه اين بود كه او را عفو و مسئله را تمام شده تلقي كند. شاه آن قدر آزرده شده بود كه قانع كردنش دشوار مينمود. مصدق نه تنها به شـخص او خيانت كرده بود، كه در اين مورد شاه مايل بود او را عفـو كنـد، بلكـه بـه قـانون اساسي و نظام حكومتي خيانت كرده بود، و براي اين كار بايد محاكمـه مـيشـد. شاه گفت به هر حال اگر عفوي در ميان باشد بايد پس از محاكمه صـورت گيـرد و نه پيش از آن.

غلامرضا افخمی در این خصوص معتقد است: ملاحظات ديگري هم در كار بود. خشم كساني را كه در مقابـل آن پيرمرد از خود ايستادگي نشان داده، با او جنگيده و دار و ندار خـود را در راه پشتيباني از شاه و كشورشان به خطر انداخته بودند، چگونه ميشـد فـرو نـشاند؟

عده ای از متنفذان حکومت از جمله محمد سجادی و وزیر دادگستری و پسر نخست زیر به دیدار شاه رفتند، آنهـا از شـاه پرسيدند اگر مصدق محاكمه و محكوم شود چه اتفاقي مـيافتـد. شـاه در پاسـخ گفت: "من از اختيارات خود استفاده و او را عفو ميكنم." هر سه نفر با شـاه بـه توافق رسيدند و گفتگوي خود را با نخست وزير در ميـان گذاشـتند.

 *مصدق دوره اي درخشان براي ايران به ارمغان آورده بود

28 مرداد، روز سقوط دولت مصدق، از اين نظـر عجيـب مـي نمـود كـه پـس از روزهاي بسيار تظاهرات پرشور به هواداري از مصدق و در مخالفـت بـا شـاه، آن روز در عمل هيچ كس به دفاع از مصدق برنخاست. اما پس از پايان گرفتن شـور و هيجان اين رخداد، ابر سياهي از دريـغ و حـسرت روي ايـن شـهر را پوشـاند. مصدق دورهاي درخشان براي ايران به ارمغان آورده بود. مقاومت در برابر قدرت استعمار ايرانيان را به وجد آورده بود.

سقوط او باعث به خـود آمـدني نـاگوار و بازگشت به ملال دلتنگ كنندة واقعيـت بـود. تحمـل ايـن وضـع بـه ويـژه بـراي دانشجويان دانشگاه و دانش آموزان دبيرستان بسيار دشوار بود. تقريبـاٌ هميـشه در دانشگاه تهران آشوب و بلوا بود. در آنجا حزب توده، كه كـانون آن در دانـشكده فني بود، بهتر سازمان يافته و گرداننده اوضاع بود. در دبيرستانها گـروه بنـدي هـا گوناگون بود، ملي گرايان ضد توده و سوسياليستهاي نيروي سوم، كه ايـن يـك متمايل به نوعي تيتوئيسم بود، بر ديگران برتري داشتند. دولت در سراسـر كـشور به شدت با حزب توده برخورد كرد و به ويژه در ارتـش، گروهـي از اعـضاي آن حزب دستگير و محاكمه و تني چند از آنان به خيانت محكوم و تيرباران شدند و به اين ترتيب ارتباط فرماندهي و كنترل نظامي و غيرنظـامي حـزب را قطـع و در نهايت توانايي ستيزه يا اقدام منسجم حزب را از ميان بردند.

جبهة ملي هم از هم پاشيد. آن كساني كه پيرو مصدق مانده بودند يا تـسليم شـدند يـا آنهـا را پيـدا و دستگير كردند. بسياري از آنهـا را پـس از انـدك مـدتي آزاد كردنـد، شـديدترين مجازات را براي آن كساني در نظر گرفتند كـه علنـاً خواسـتار تغييـر رژيـم شـده بودند، به ويژه براي حسين فاطمي، وزير امور خارجة مصدق.

وقتی دادگاه برای مصدق حکم اعدام برید شاه شفاعت كرد، مصدق را براي هر جرمي كه نسبت به شخص وي مرتكب شـده عفـو و درخواسـت كـرد در مـورد سـاير اتهامات با او، به خاطر خدماتش در اولين سال نخست وزيري، با اغمـاض رفتـار كنند. دادگاه با توجه به سن مصدق و خدماتي كه به كشور كرده بـود و همچنـين به دليل شفاعت شاه، مصدق را به سـه سـال زنـدان محكـوم كـرد. در روز 21 19 20 ارديبهشت 1333 اين حكم در دادگاه فرجام هم تنفيذ شد.

دو ماه بعـد حـسين فاطمي، وزير امور خارجة مصدق، دستگير شد. وقتي فاطمي را از مقر پلـيس بـه زندان ميبردند، گروهي از اوباش به شدت او را كتـك زدنـد. او را از زنـدان بـه دادگاه احضار كردند. در دادگاه فرجام مجازات مرگ براي وي تعيين شـد. بـراي نجات او تلاشهايي صورت گرفت. شاه بين افسران ارتش كه ميخواسـتند ايـن حكم اجرا شود و خبرنگاران و سياستمداراني كه مايل بودند اين حكم بـه زنـدان ابد تخفيف يابد، مردد مانده بود. او به اردشير زاهدي گفتـه بـود كـه دسـتور داده است اين حكم را تخفيف دهند ولي به ظاهر اوامر وي ديرتـر از آن ابـلاغ شـده بود كه بتواند جان فاطمي را نجات دهد و جوخة اعدام صـبح زود روز 19 آبـان 1333 او را اعدام كرده بود.

در این نوشتار که به درازا گرایید قصد نداشته ام دوگانه ، سیاه و سفید یا فرشته و شیطان را دنبال کنم، منهای بخش بسیار کوچکی مابقی تماما روایت تاریخ است و آنچه گذشته. بدون تردید پس از 28 مرداد شاه دیگر قدر قدرت می نمود و اقتدارگرایی را آنطور که مطلوب وی بود در پیش گرفت. شاه همواره با این توهم که انگلستان با کمک به مصدق در فکر براندازی سلطنتش بود زندگی کرد و حتی چنین مطلبی را به سفیر آمریکا « هندرسون » گفته بود.

توهم و فوبیای فروریختن سلطنت کابوسی همیشگی برای شاه بود و همین سبب بود تا دیکتاتوری شاه فزونی یابد.

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
محمد امین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۵ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۸
0
0
مرحوم مصدق با قبضه تمام قدرت در دست خودش به دنبال سرنگونی سلطنت پهلوی بود، گرچه از هدف نهایی او دقیقا مطلع نیستیم اما در طول این مسیر همونطور که در این مطلب هم عنوان شده مصدق تمام رفتار خلاف قانون و مغایر با دموکراسی انجام میداد.
نظرات شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
دیدنی‌های امروز؛ از توفان خسارت‌بار در ژاپن تا رکوردزنی دونده کنیایی دیدنی‌های امروز؛ از مراسم تشییع پیکر مراسم ویژه دختران مجرد برای پیدا کردن همسر دیدنی‌های امروز؛ از مرگ دیدنی‌های امروز؛ از جشنواره بالن در فرانسه تا حمله انتحاری کابل دیدنی‌های امروز؛ از هاکی بازی پوتین تا حواشی نخستین جمعه ماه رمضان دیدنی‌های امروز؛ از جارچی سلطنتی بریتانیا تا جوراب خاص وزیر خارجه آمریکا آیین گل‌غلتان نوزادان در امیریه
فیلم/ صحنه های سانسور شده بازی ایران_اسپانیا فیلم/ زیباترین گل های جام جهانی تا این لحظه امیرعباس کچلیک: ماهی ۵۰ میلیون درآمد دارم اشک ها و لبخندهای فینال لیگ قهرمانان عمل جراحی بهداد سلیمی با موفقیت انجام گرفت+ویدیو مراسم حرکت میلیونی عاشقان حرم اباعبدالله الحسین(ع) + فیلم همایش شیرخوارگان حسینی + فیلم قافله سالار داره میاد خدا کنه برگرده + فیلم نوحه خوانی سردار همدانی در ظهر عاشورا + فیلم