امروز: ۰۱ مرداد ۱۳۹۸ -
کد خبر: ۱۰۸۶۶۹
۱۹ تير ۱۳۹۸ - ۱۳:۳۳
به غروب نرسیده زنی میانسال می آید و در حالی که جیبهایش را وارسی می کند ، دستهایش را می گیرد و به دنبال خود به خیابان می کشاند. خیابانی که انتهایش نمی دانم به خانه ای ختم می شود یا ......؟


تیترامروز/ مهتاب مظفری سوادکوهی

هر روز در میدان اصلی شهر می نشیند......
کنار کیسوسک راهنمایی و رانندگی عصای سفیدی که در دست دارد بیانگر نابینا بودنش هست و قیافه محزون و لباس مندرسش حاوی پیام تکدی گری......

اگرچه چشمهایش همیشه به سنگ فرش خیابان دوخته شده و زبانش مراقب است تا کلمه ای بر زبان نیاورد!

اما همیشه هستند کسانی که حرفهای خاموش او بشنوند و سکه ای یا اسکناسی  کف دستش بگذارند.....

به غروب نرسیده زنی میانسال می آید و در حالی که جیبهایش را وارسی می کند ، دستهایش را می گیرد و به دنبال خود به خیابان می کشاند. خیابانی که انتهایش نمی دانم به خانه ای ختم می شود یا ......؟

تقریبا همه مردم شهر به این قاب تصویر عادت کرده اند.

آنهم در کنار ایستگاهی که سرشاخه اش به حفظ نظم و امنیت در شهر شهره است!!!!

بهار و تابستان و پاییز و زمستان از پی هم بروند جای این دخترک سالی یک متر هم تغییر نمی کند!

از این قاب تصویر که بگذریم قابهای مشابه دیگری هستند که در سطح شهر پراکنده اند. قابهایی که هر روز تعدادشان بیشتر می شود و پیامی جز التماس و خواهش با خود حمل نمی کنند!

این اواخر سن تصاویر هم بالاتر رفته....

غیر از متکدیان خردسال و کودکان کار ، از خیابانها و کوچه پس کوچه های شهر که می گذریم به پیرمردها و پیرزنهایی برمی خوریم که گوشه ای نشسته اند......

بعضی از ترس شناخته شدن سرشان را پایین می اندازند و برخی  زیر چادرهای کهنه شان پنهان می شوند تا همشهریان، بد روزگار یا بی وفایی فرزندانشان را در چهره ها شان نبینند!

بگذریم که عده ای هم هستند که آنقدر دنبالت می آیند تا مجبور شوی از خجالتشان دربیایی.....
بالاخره یک روز دل به دریا زدم و سر صحبت را با دخترک نابینا باز کردم.

روی زمین چمباتمه زده بود و صورت زرد و نحیفش خبر از آن می داد که مدتهاست یک شکم سیر غذا نخورده است.

در ابتدا حاضر نبود صحبت کند. هر چه می پرسیدم جواب نمی داد.

حتی از گفتن نامش پرهیز می کرد.

تا اینکه به او اطمینان دادم برای کمک به خانواده اش سراغ او رفته ام و قرار نیست کسی مزاحمش بشود.

و بالاخره لب باز کرد و با من به گفتگو نشست......
متولد سال 74 هستم. تا کلاس اول راهنمایی درس خواندم و بعد از آن به دلیل مشکلات مالی ترک تحصیل کردم. مادرم اهل سوادکوه است و پدرم اهل بجنورد..... اما مدتهاست که ما را به حال خود رها کرده  و رفته است.

حالا من ، مادرم و برادر کوچکتر از خودم در یک اتقاق 4 متری در حاشیه شهر و پشت راه آهن زندگی می کنیم که آنهم اجاره ای است. نه حمام داریم و نه آشپزخانه..... حتی شبها برای خوابیدن در کنار یکدیگر جا کم می آوریم. مادرم خانه دار است و همه کارهای منزل را در همان اتاق 4 متری انجام می دهد.

وقتی از علاقه اش به درس خواندن می پرسم می گوید:
درس خواندن را خیلی دوست داشتم و به دلیل کم بینا بودن تحت پوشش اداره بهزیستی شهرستان قرار گرفتم تا بخشی از مخارجم را دولت بپردازد. اما رفتن پدرم و هزینه های سنگین زندگی باعث شد تحصیل را رها کنم و در نتیجه بهزیستی حمایت خود را از من قطع کرد.

چرا مادرت برای تامین هزینه های زندگی کار نمی کند و یا برادرت تا بار همه مسوولیتها به گردن تو نیفتد؟
مادرم سواد خواندن و نوشتن ندارد و در خانه می ماند تا از برادرم نگهداری کند. برادرم بیست ساله است و به بیماری اعصاب و روان دچار است. تنها گذاشتن او در خانه خطرناک است و ممکن است سر خودش یا خانه بلایی بیاورد. مدتهاست که دارو درمانی می کند اما تغییر زیادی در روحیه اش ایجاد نشده و به هیچ عنوان از خانه خارج نمی شود. بنابراین مادرم راهی ندارد جز آنکه در خانه بماند.

چند سال است که به این کار مشغولی ؟روزانه چقدر درآمد داری و آیا این مبلغ کفاف زندگیتان را می دهد؟
بیشتر از 15 سال است که مشغول این کار هستم. یعنی از سن 9 سالگی برای تامین هزینه های زندگی مجبور به تکدی گری شدم. بعضی روزها 30 تا 40 هزار تومان و بعضی روزها که کمک مردم بیشتر باشد تا 70 هزار تومان هم درآمد دارم. اما خودتان می دانید که با هزینه های امروز زندگی این رقم چیزی نیست.

چرا این مکان را برای ایستادن انتخاب کرده ای؟ کسی در طول روز مزاحمت نمی شود؟
مادرم اینجا را انتخاب کرده است. می گوید کنار کیوسک راهنمایی و رانندگی که باشی کسی مزاحمت نمی شود.

ماموران راهنمایی و رانندگی هم  سالهاست که به من عادت کرده اند و چون از مشکلات خانوادگی ام خبر دارند کاری به کارم ندارند.

اما بارها توسط ماموران جلوگیری از سد معبر شهرداری از این مکان رانده شدم . آنها هر بار مرا به شهرداری می بردند و پولهایم را می گرفتند و سپس رهایم می کردند.
و من بعد از یک روز ایستادن در میدان اصلی شهر دست خالی به خانه برمی گشتم.

هیچوقت فکر کرده ای که به جای این کار ادامه تحصیل بدهی یا به شغل دیگری مشغول باشی؟ مثلن شغلهای خدماتی؟
مگر می شود که فکر نکنم. اما امروز بعد از سالها ایستادن در مرکز شهر ، روی برگشتن به مدرسه و روبرو شدن با دخترانی که از کار من خبر دارند را ندارم.  برای کارکردن هم شرایط مناسب ندارم.

کم بینا بودنم باعث شده کسی مرا استخدام نکند. حتی برای نظافت منازل یا سایر کارهای خدماتی.... مادرم بارها به کمیته امداد و بهزیستی مراجعه کرده ، اما هر بار به او می گویند باید طلاقنامه بیاوری تا تحت پوشش ما قرار بگیری. کاری که شدنی نیست.

پدرم سالهاست که رفته است بدون اینکه مادرم را طلاق داده باشد و ما هیچ خبری از او نداریم.

زمان آمدن مادرش را می پرسم می گوید حوالی ساعت 8 تا 5/8 شب به دنبالم می آید.....  
می روم دوری می زنم و بر می گردم تا زمانی که مادرش از راه می رسد. زنی میانسال که فقر از سر و رویش می بارد.....
خودم را معرفی می کنم. ابتدا کمی معذب می شود اما بعد گفته های دخترش را تصدیق می کند و اینکه چاره ای جز گدایی کردن او نیست.
در چنین شرایطی چه چیز بهتر از آنکه دختری نابینا هم داشته باشی!!!! دختری که حاصل یک ازدواج نافرجام و غیر بومی است که در اثر مهاجرت و با هدف کسب و کار شکل گرفته.

پدری که مسوولیت پذیر نیست و مادری که راحت ترین راه را برای درآمدزایی بر می گزیند......

با او قرار می گذارم برای رفتن به خانه اش و دیدن شرایط زندگی  شان از نزدیک......

به امید آنکه روزنه ای از امید در زندگیشان باز شود و چشمان کم سوی دخترک در کنار ذهن پر از تشویش برادر آرام بگیرد......

شاید تکدی گری برای برخی یک حرفه محسوب شود و شاید هم عده ای از سر فقر به این کار روی آورند. اما هر طور که به این ماجرا نگاه کنیم تکدی گری راهی آسان برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتهای فردی و اجتماعی است که با سوء استفاده از احساسات مردم درآمدزایی می کند بدون آنکه زحمتی برای آن کشیده شده باشد.

این شغل به عنوان نمادی از ناهنجاریهای اجتماعی ،  نیازمند ساختار شکنی جدی در شیوه های مرسوم در حوزه های فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی جامعه است تا وضعیت مطلوب تر و پایدارتری به وجود آید.

از نظر جامعه شناسان مهمترین عوامل رواج تکدی گری در جوامع بشری ، تحولات اجتماعی چون رشد سریع جمعیت ، جابه جایی و مهاجرت افراد غیر بومی به شهرهای بزرگ و رشد قارچ گونه آنها در این شهرها به قصد یافتن کار و اشتغال ، افزایش تمایل به حاشیه نشینی به دلیل کم هزینه تر بودن ، افزایش نابرابری های اجتماعی و ایجاد شكاف طبقاتی در كلان شهرها ، دگرگونی در ساختار و كاركرد خانواده های سنتی، فروپاشی الگوها و هنجارهای سنتی رفتاری و ...... است که آثار مخرب گسترده ای در جامعه برجای می گذارد. ترغیب تکدی گری در کودکان کم سن و سال که توسط بزرگسالان سازماندهی می شود در نهایت منجر به جرائم سنگین تر از قبیل سرقت و انواع بزهکاری خواهد شد. بگذریم از اینکه گاهی زنان طرد شده و یا گرفتار به دام اعتیاد رهبری گروه را برعهده می گیرند.....

 نکته دیگر اینکه کمک کردن و پول دادن به کسی که از احتیاجاتش مطمئن نیستیم ، روشی برای تشویق متکدی به امر گدایی است. متکدیان آبرومندی که کمتر در انظار عمومی ظاهر می شوند و از ترس شناخته شدن به روشهای استتار روی می آورند در این کار اولویت دارند.

حال باید پرسید که نقش دولت در این میان چیست؟ و مسوولین برای بهبود اوضاع اقتصادی و فرهنگی جامعه چه تمهیداتی را باید در نظر بگیرند؟
جامعه شناسانی که بارها در مقالات و رسانه های متعدد ، به واکاوی و ریشه یابی این معضل اجتماعی پرداخته اند برای کنترل و درمان ذهنهای بیمار و بد تربیت شده چه برنامه ای دارند؟
دختری که در عنفوان جوانی مجبور است برای سیر کردن شکم و خود و خانواده اش با لباسی مندرس و ظاهری رقت بار در مرکز شهر گدایی کند ، چه آینده ای برایش متصور است؟!
پاسخگوی انرژی و پتانسیل به هدر رفته او چه کسی است؟ خودش ، خانواده اش ، جامعه و یا دولتمردان.....؟!
و چند دختر و چند پسر جوان مانند او در سطح شهر هستند که به جای تحصیل ، اشتغال و تشکیل خانواده به سرنوشتی شوم و مشابه دچار شده اند؟
و با وجود شرایط ذکر شده نسلهای بعدی تا چه حد از آثار روانی این آسیب اجتماعی مصون می مانند.....؟

قدر مسلم پاسخ همه این سوالات در بطن آشفته و درهم ریخته جامعه امروزی است. جامعه ای که مشتمل بر مردم و مسوولین است اما عادت کرده ، بار مسوولیتش را بر گردن دیگری بیندازد.

غافل از اینکه در این چرخه هیچ کس ماورایی نیست. همه انسانها از یک جنس هستند که برای دیده شدن و کشف شدن نیاز به کمی توجه، برنامه ریزی و سرمایه گذاری دارند. موسسات و کانون‌هایی که از دل مردم برمی خیزند بهترین نهاد برای رسیدگی و ساماندهی اوضاع فرهنگی و تربیتی جامعه هستند و دولتی ها ملزم به تامین هزینه های اجرایی برنامه ها و طرحهایی که از سوی نخبگان ارائه می شود.....
 انسجام میان این دو امری است گریز ناپذیر که علاوه بر رفع مشکلات موجود و کاهش آسیبهای اجتماعی ، فقر فراگیر در جامعه را از بین می برد.

مطمئنن جامعه ما آنقدر فقیر نیست که با این حجم از تکدی گری روبه ‌رو باشد. بنابراین شیوه‌های سنتی نیازمند تغییر است و دولت باید نقش نظارتی خود را در این حوزه پررنگ تر کند.

دختران و پسران ایرانی لایق تکدی گری در کوچه و خیابان نیستند. آنها لایق رسیدن به بالاترین درجات علمی و هنری اند که با اندکی توجه و برنامه ریزی میسر می شود. چنانچه قبلن نیز در سطوح ملی و بین المللی خوش درخشیده اند و تاریخ گواه آنست.......




نظرات شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
دیدنی‌های امروز؛ از هاکی بازی پوتین تا حواشی نخستین جمعه ماه رمضان دیدنی‌های امروز؛ از جارچی سلطنتی بریتانیا تا جوراب خاص وزیر خارجه آمریکا آیین گل‌غلتان نوزادان در امیریه تصاویر عجیب از ازدواج پادشاه تایلند! حرکات کششی و خمشی نماینده مجلس در صحن (تصاویر) چرا پاپ پای رهبران سودان جنوبی را بوسید؟ دیدنی‌های امروز؛ از آمادگی برای آتش‌بازی شب سال نو تا سونای در دل کوه هیجان در بزرگ‌ترین پیست اسکی ایران
فیلم/ صحنه های سانسور شده بازی ایران_اسپانیا فیلم/ زیباترین گل های جام جهانی تا این لحظه امیرعباس کچلیک: ماهی ۵۰ میلیون درآمد دارم اشک ها و لبخندهای فینال لیگ قهرمانان عمل جراحی بهداد سلیمی با موفقیت انجام گرفت+ویدیو مراسم حرکت میلیونی عاشقان حرم اباعبدالله الحسین(ع) + فیلم همایش شیرخوارگان حسینی + فیلم قافله سالار داره میاد خدا کنه برگرده + فیلم نوحه خوانی سردار همدانی در ظهر عاشورا + فیلم