امروز: ۰۱ آبان ۱۳۹۸ -
کد خبر: ۱۰۲۶۵۲
۱۹ اسفند ۱۳۹۷ - ۰۸:۰۰
صدای نفس‌های آخر سال 1397 شنیده می‌شود، و روزهای پایانی سال برای جاماندگان از زندگی دست تکان می‌دهد. در مازندران چقدر بوی بهار می‌آید؟ مازندرانی‌ها چقدر منتظر لحظه تحویل سال هستند؟

یادداشت: مهتاب مظفری سوادکوهی

صدای نفس‌های آخر سال 1397 شنیده می‌شود، و روزهای پایانی سال برای جاماندگان از زندگی دست تکان می‌دهد. در مازندران چقدر بوی بهار می‌آید؟ مازندرانی‌ها چقدر منتظر لحظه تحویل سال هستند؟

مازندران را دومین استان شاد کشور بعد از گیلان معرفی کرده‌اند. گفته شده که نرخ تورم در مازندران هم کمتر از سایر استان‌هاست. اما به کوچه و بازار که می‌رویم چهره‌ها حکایت دیگری دارند.

در کشاکش بحران‌های اقتصادی و مشکلات معیشتی که کسبه و بازار خود را برای فروش شب عید آماده می‌کنند، روستاییان به شهرها می‌آیند و شهری‌ها به مرکز شهر یا شهرهای بزرگتر می‌روند تا از ویترین مغازه‌ها دیدن کنند و چرتکه‌های‌شان را با سبد خانوار اندازه بگیرند. شاید نرخ سرسام‌آور کالاهاست که نمی‌گذارد شکوفه‌های سفید آلوچه خودنمایی کنند؛ در سرزمینی که به آب و علف شهرت دارد و برکت از هر انگشتش می‌بارد، اما به دست آدم‌هایش نمی‌رسد!

از دغدغه‌های مالی مردم که بگذریم، جنگل و علفزار هم تا خرخره در زباله فرو رفته و پای رفتن به استقبال بهار را ندارد. نفس‌شان به نفس موج‌های آلوده‌ای بند است که از پساب فاضلاب سال گذشته و سال‌های گذشته دل تیره‌ای دارند و از همدستی مسافران و مدیران در کشتن ماهی‌ها گله...

صرف نظر از گل‌کاری هول‌هولکی شهرداری‌ها در معابر شهری و نظافت و ساماندهی ورودی و خروجی شهر‌ها، صدایی از سبزه میدان‌ها در نمی‌آید که با رنگ و بوی بهار همراه باشد. این میان مردمی می‌آیند و می‌روند و سبزه‌های امید خود را به سال بعد گره می‌زنند، شاید که گره‌ای از گره‌های کور زندگی باز شود!

در چنین کارزاری بازارهای محلی شهرهای مازندران نیز در ایام پایانی سال به ویژه ایام عید و تعطیل چنان دستخوش بادهای موسمی می‌شود که پایتخت‌نشین‌ها هم با سفر به این استان ابروی خود را از دیدن قیمت‌ها بالا می‌اندازند! چه برسد به بومیان نگون‌بخت که نمی‌توانند از این آب گل‌آلود ماهی بگیرند.

زیر سایۀ ارزانکده‌ها

«محمد آقا» سوپری سر کوچه وقت سرخاراندن ندارد. از بس که به مشتری‌هایش توصیه می‌کند انقدر از فروشگاه زنجیره‌ای بزرگ سر خیابان خرید نکنند. او معتقد است فروشگاه‌ها و ارزانکده‌ها فقط به جیب خودشان فکر می‌کنند و با ارزان‌فروشی و عمده‌فروشی کمر کاسب‌های خرده پای محل را خم کرده‌اند. از نخستین ساعت‌های صبح تا پاسی از نیمه‌شب در دکان خود می‌ایستد و انتظار دارد دست‌کم همسایگانش در چرخیدن چرخ زندگی به او کمک کنند. محمد آقا مجبور است وسایل سفره هفت‌سین، تنگ ماهی و گل و شیرینی هم به مغازه بیاورد تا شاید مشتری‌ها سری به مغازه او هم بزنند. از آوردن آجیل هم به دلیل ریسک بالای خرید معذور است.

تخفیف برای درآمد

«لیلا خانم» آرایشگر جوان سر کوچه است. او که پا در کفش بزرگترهای این صنف کرده، با وجود حرفه‌ای بودنش، انتظار زیادی از مشتری‌ها ندارد و با کم و زیادشان می‌سازد. از یک ماه پیش روزهای اسفندش را رزرو کرده، بلکه از پس هزینه‌های خرید شب عید برآید.

لیلا از گرانی لوازم آرایشگری و مواد آرایشی می‌گوید و اینکه مجبور است با وجود افزایش قیمت‌ها با خانم‌هایی که می‌خواهند سرشان رنگین‌تر از سفره‌های‌شان باشد کنار بیاید، اما خب خرج زندگی امروز شوخی بردار نیست.

عید تنهایی کارگر

«آقا داوود» کارگر کارخانه نساجی است. حقوق دی ماهش را تازه به حسابش ریخته‌اند البته نصفه و نیمه. می‌گوید به کارگرها قول داده‌اند تا شب عید معوقات حقوقی آنها را تسویه کنند، اما مگر این تسویه حساب چقدر می‌شود که جواب بدهی‌های تلنبار شده ماه‌های قبل را بدهد؟!

او که مدتی است به تنهایی زندگی می‌کند از رفتن همسرش به علت مشکلات اقتصادی می‌گوید. عید امسال برایش رنگ و بویی ندارد، چون علاوه بر بی‌پولی باید یکه و تنها کنار سفره هفت‌سین بنشیند و برای سال آینده دعا کند. «آقا داوود» هزینه‌های آب و برق و گاز و تلفن و شارژ ساختمانش را نیز به سختی می‌پردازد، چه برسد به آنکه بخواهد به خرید شب عید فکر کند! البته دل و دماغی هم برای این کار ندارد.

کسادی پشت پرده‌

حسن آقا در یکی از خیابان‌های اصلی شهر پرده‌دوزی دارد. نمایندگی فروش پارچه‌های کاشان را هم دارد. از گرانی و کمبود پارچه‌های وارداتی ترک و چینی شاکی است. می‌گوید به دلیل بالا رفتن نرخ ارز و گران شدن پارچه‌های خارجی، بسیاری از تولیدکننده‌های داخلی پارچه‌های خود را با برند خارجی بسته‌بندی کرده و به بازار عرضه می‌کنند که متأسفانه هیچ نظارتی در این زمینه نیست. به گفته او این پارچه‌ها هیچ ضمانتی ندارند و از لحاظ کیفیت قابل مقایسه با پارچه‌های ترک نیستند، اما به قیمت جنس خارجی به دست مشتری می‌رسند. حسن آقا از کسادی بازار شب عید گله می کند و می‌گوید: «اسفند سال گذشته ما 120 مورد نصب پرده داشتیم. اما امسال فقط 21 مورد سفارش داشتیم که اغلب آنها از اقوام و آشنایان هستند. فروشگاه ما با دو نصاب پرده، دو خیاط و یک خشکشویی همکاری دارد که در شرایط حاضر آنها هم دچار مشکلات اقتصادی شده‌اند. به دلیل نوسان قیمت‌ها، تمام خریدها از کارخانه نقدی است، ولی ما مجبوریم با مردم نسیه کار کنیم تا فشار کمتری را احساس کنند. با این اوضاع جای چک‌های خودمان را هم نمی‌توانیم پر کنیم و هزینه‌های شب عید بار مضاعفی بر دوش ما و زیرمجموعه ما می‌گذارد.»

نیا این ورِ بازار

«آقا عارف» 15 سال است که در بازار میوه‌و‌تره‌بار غرفه دارد. اجاره غرفه‌اش را سالانه می‌پردازد، اما بازار امسال پرداخت هزینه‌ها را بسیار مشکل کرده. آقا عارف می‌گوید: «در گذشته اگر میوه‌ای را 5 هزار تومان می‌خریدیم آن را 7 هزار تومان می‌فروختیم و به 2 هزار تومان سود قانع بودیم. اما امروز که میوه را کیلویی 10 هزار تومان می‌خریم چقدر به مشتری بفروشیم که هم سود کرده باشیم و هم مشتری توان خرید آن را داشته باشد؟! فلفل دلمه‌ای رنگی کیلویی 20 هزار تومان از میدان تره‌بار خریداری می‌شود که 750 گرم آن وزن کارتن است. اگر آن را کیلویی 30 هزار تومان هم بفروشم وزن کارتن جبران نمی‌شود و مشتری هم توان خرید آن را ندارد. پارسال روزی 2 میلیون تومان خرید می‌کردیم و 20 درصد سود داشتیم، اما امسال روزی 5 میلیون تومان خرید می‌کنیم و بعد از چند روز مقدار زیادی از تره‌بار خریداری شده را دور می‌ریزیم. چون مردم توان خرید میوه کیلویی 10 تا 15 هزار تومان را در بازار شب عید ندارند.»

سبزی پلو بی ماهی

«حسین آقا» در بازار ماهی‌فروش‌ها کار می‌کند. کسب‌وکارش به سنت نوروز گره خورده. اصلا سفره شب عید را با ماهی می‌شناسند. مالک مغازه است و سال‌ها در بازار روز شهر مغازه ماهی‌فروشی دارد. می‌گوید: «سبزی پلو با ماهی به عنوان غذای سنتی شب عید در سفره‌های مردم مازندران وجود داشت، اما با قیمت‌های سرسام‌آور امروز، نه برنج در سفره های مردم مانده و نه ماهی! به دلیل ارزش غذایی ماهی و گرانی ماهی‌های دریایی، مردم به ماهی‌های پرورشی روی آورده‌اند. اما خریدن ماهی پرورشی هم برای خیلی از خانواده‌ها مقدور نیست. من سال‌هاست در این صنف کار می‌کنم و می‌بینم که هر سال قدرت خرید مردم کمتر می‌شود و بازار ما کسادتر. بعضی اوقات مجبور می‌شویم برای جلوگیری از فاسد شدن ماهی آن را نسیه به آشنایان و فامیل بفروشیم! 4 کارگر در مغازه من کار می‌کنند که از مرحله خرید تا فروش و پاک کردن ماهی و دادن به دست مشتری به من کمک می‌کنند. همه آنها جوان و متأهل هستند. با اوضاعی که وجود دارد چطور می‌توانم حقوق آنها را پرداخت کنم تا شب عید شرمنده خانواده‌های خود نباشند؟»

زیر پایِ پلاستیک

بعد از بازار روز سراغ یکی از قدیمی‌ترین کفاشی‌های شهر رفتم. مردم شهر سال‌هاست که با کفش‌های دست دوز «آقا غلام» راه‌ رفته‌اند. آقا غلام می‌گوید: «چرم تبریز و مشهد یکی از مرغوب‌ترین چرم‌های داخلی است که بعد از دباغی شدن برای دوخت انواع کفش‌های مردانه و زنانه به کار می‌رود. این نوع چرم علاوه بر زیبایی ظاهری، کیفیت بالا و آسیب نرساندن به پا، مدت‌ها برای مصرف کننده دوام می‌آورد. اما امروز آنقدر قیمتش بالا رفته که نرخ کفش‌های دوخته شده با این چرم سر به فلک می‌کشد. همین موضوع باعث شده مردم به کفش‌های ساخته شده از پلاستیک و فوم روی بیاورند که علاوه بر دوام کم، به سلامتی پا نیز آسیب می‌رساند.»

آقا غلام از هجوم دست‌فروشان به خیابان‌های شهر در روزهای پایانی سال گله دارد و می‌گوید: «به دلیل بالا رفتن نرخ کفش‌های چرمی، مردم دیگر از ما خرید نمی‌کنند و کفش‌های ارزان و بی‌کیفیت کنار خیابان را ترجیح می‌دهند. این موضوع نه تنها به بازار شب عید ما آسیب رسانده، بلکه فرهنگ درست مصرف را نیز از مردم گرفته است.»

آقا غلام آهی می‌کشد و می‌افزاید: «نوروز یکی از آیین‌های باستانی مردم ایران است و از ارج و قرب زیادی دارد. اما به دلیل سوء‌مدیریت مسئولان مردم دیگر از آمدن بهار خوشحال نیستند.»

سفره‌های بی‌آجیل

«رویا» معلم است. دانش‌آموخته رشته ریاضی در مقطع کارشناسی. سال‌ها در دبیرستان‌های دخترانه شهرستان تدریس می‌کرد و امروز به دلیل مشکل شنوایی مجبور به کار در انجمن اولیا و مربیان اداره آموزش و پرورش شده است. او از اجرا نشدن طرح همسان‌سازی حقوق فرهنگیان با سایر کارمندان دولتی می‌گوید و وعده‌های تحقق نیافته دولت و نمایندگان مجلس. رویا ضمن ابراز نگرانی از هزینه‌های شب عید معلمان به مشکلات معیشتی این قشر اشاره می‌کند و می‌گوید: «یک معلم با حقوق ماهی 2 میلیون تومان اگر سرپرست خانواده باشد چاره‌ای جز تدریس خصوصی یا روی آوردن به شغل دوم ندارد. در کشور ما خط فقر 3 میلیون تومان اعلام شده. با توجه به نرخ تورم در جامعه شما بگویید درآمد ماهی 2 میلیون تومان به کجای زندگی می‌رسد؟! من دو فرزند دارم، همسرم هم دبیر است. ما دو نفر در کنار هم قادر به تأمین نیازهای معیشتی خانواده نیستیم. وای به حال خانواده هایی که سرپرست خانواده‌شان معلم است. وقتی دولت هیچ گونه کمک هزینه یا سبد کالایی برای جامعه فرهنگیان در روزهای پایانی سال در نظر نمی‌گیرد، طبیعی است که پسته کیلویی 200 هزار تومان روی سفره عید ما دیده نشود.»

نوروز یک پرستار

«الهام» پرستار اتاق عمل در یکی از بیمارستان‌های تأمین اجتماعی است. چند سالی از ازدواجش می‌گذرد، اما به دلیل بیکاری همسرش، نداشتن مسکن و مشکلات اقتصادی، عطای مادر شدن را به لقایش بخشیده است. الهام به از سختی کار پرستاری برای بانوان اشاره می‌کند و می‌گوید: «بیشترین سختی کار پرستاری شیفت شب برای بانوان است. متأسفانه در بیمارستان‌های دولتی و تأمین اجتماعی به دلیل کمبود نیروی انسانی، پرستاران دو برابر زمان استاندارد کار می‌کنند. گاهی پیش می‌آید که یک پرستار بعد از گذراندن شیفت شب، صبح روز بعد هم در محل کارش می‌ماند یا 24 ساعته شیفت می‌دهد و این معضل در ایام پایانی سال و تعطیلات نوروزی بیشتر احساس می‌شود.»

الهام از تفاوت زیاد حقوق پزشکان و پرستاران در مراکز درمانی دولتی گلایه دارد و می‌افزاید: «با اینکه قسمت اعظم کارهای درمانی بر عهده پرستاران و پرسنل بخش‌های بستری است اما حقوق‌شان کمتر از یک سوم حقوق پزشکان است. با وجود سخت و زیان‌آور بودن شغل پرستاری، بانوان پرستار باید با 25 سال سابقه خدمت بازنشست شوند. زنی که 25 سال در مراکز درمانی دولتی با حجم بالای بیماران و خدمات درمانی کار کرده، بعد از 25 سال سابقه رمقی برایش نمی‌ماند تا به زندگی عادی بپردازد. دیگر باید بیماری‌های خودش را درمان کند. تا وقتی که فکری برای این موضوع نشود این چرخه ادامه دارد. با این حال ما شغل‌مان را دوست داریم و در تعطیلات نوروز که همه کنار خانواده هستند یا در مسافرت به سر می‌برند کنار بیماران می‌مانیم. حتی اگر توان خرید لوازم عید یا پرداخت هزینه‌های سفر را نداشته باشیم.»

چه خبر؟

بین مردم که قدم بزنیم و حرف‌های‌شان را بشنویم، دائم همین حرف‌ها را خواهیم شنید. کافی است به یکی بگوییم «چه خبر؟»؛ همین مردمی که آمارها می‌گویند دومین استان شاد کشور هستند و از نظر تورم هم وضعیت بهتری نسبت به سایر استان‌ها دارد. همین‌ها که محل زندگی‌شان سفره‌ای پربرکت است و با این وجود، نگران سفره نوروز هستند. نگران چالش‌های متعدد حضور میلیونی مسافران و نگران خریدهایی که زمانی رسم نوروز بودند و حالا برای خیلی‌ها جبر نوروز شده‌اند. زمین یک دور دیگر به دور خورشید می‌چرخد و انگار هر بار که می‌چرخد، چیزهایی را در دور قبل جا می‌گذارد. بهار می‌آید، اما مازندران منتظر دست‌هایی است که غبار نگرانی را از چهره رنج کشیده شالیزار پاک کند؛ منتظر نگاهی که قاطعانه به جنگل‌ها و دشت‌های خزان‌زده از زباله بنگرد و منتظر مسافری که پرتقالش را به بهای واقعی بخرد. مردم مازندران منتظر برنامه‌ای هستند که کمرشان را زیر بار اسم دهان پرکن «قطب گردشگری و کشاورزی کشور» خم نکند. شاید آن وقت بوی عیدی و توپ و کاغذرنگی باز هم در خانه‌ها بپیچد.

نظرات شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
دیدنی‌های امروز؛ از توفان خسارت‌بار در ژاپن تا رکوردزنی دونده کنیایی دیدنی‌های امروز؛ از مراسم تشییع پیکر مراسم ویژه دختران مجرد برای پیدا کردن همسر دیدنی‌های امروز؛ از مرگ دیدنی‌های امروز؛ از جشنواره بالن در فرانسه تا حمله انتحاری کابل دیدنی‌های امروز؛ از هاکی بازی پوتین تا حواشی نخستین جمعه ماه رمضان دیدنی‌های امروز؛ از جارچی سلطنتی بریتانیا تا جوراب خاص وزیر خارجه آمریکا آیین گل‌غلتان نوزادان در امیریه
فیلم/ صحنه های سانسور شده بازی ایران_اسپانیا فیلم/ زیباترین گل های جام جهانی تا این لحظه امیرعباس کچلیک: ماهی ۵۰ میلیون درآمد دارم اشک ها و لبخندهای فینال لیگ قهرمانان عمل جراحی بهداد سلیمی با موفقیت انجام گرفت+ویدیو مراسم حرکت میلیونی عاشقان حرم اباعبدالله الحسین(ع) + فیلم همایش شیرخوارگان حسینی + فیلم قافله سالار داره میاد خدا کنه برگرده + فیلم نوحه خوانی سردار همدانی در ظهر عاشورا + فیلم